این منم

این منم

حرف های یک جوان
این منم

این منم

حرف های یک جوان

برابر واژگان پارسی

برابر واژگان پارسی


بجای عرض بگو پهنا \


بجای عریض بگو پهن \


بجای طول بگو درازا \


بجای طویل بگو دراز \


بجای ارتفاع بگو بلندی \


بجای مرتفع بگو بلند \


بجای عمیق بگو گود-ژرف \


بجای اعماق بگو ژرفا \


بجای عمق بگو گودی \



بخوان بخند

بخوان  بخند


ﺩﺭ ﺷﻬﺮﯼ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﻜﺎ، ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﻛﺮﺩ ﻛﻪﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﭽﻪﺩﺍﺭ ﻧﻤﯽﺷﺪ. ﺍﻭ ﻧﺬﺭ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﭽﻪﺩﺍﺭ ﺷﻮﺩ،ﺗﺎ ﯾﻚ ﻣﺎﻩ ﺳﺮ ﻫﻤﻪ ﻣﺸﺘﺮﯾﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍﯾﮕﺎﻥ ﺍﺻﻼﺡ ﻛﻨﺪ .ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻭ ﺑﭽﻪﺩﺍﺭ ﺷﺪ ! ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ﯾﻚ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺵ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﺋﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺷﺪ . ﭘﺲ ﺍﺯﭘﺎﯾﺎﻥﻛﺎﺭ، ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﻜﻪ ﻗﻨﺎﺩ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻮﻝ ﺑﺪﻫﺪ، ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺮ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ. ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺮ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﻐﺎﺯﻩﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﺪ، ﯾﻚ ﺟﻌﺒﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻭ ﯾﻚ ﻛﺎﺭﺕ ﺗﺒﺮﯾﻚ ﻭ ﺗﺸﻜﺮ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻗﻨﺎﺩ ﺩﻡ ﺩﺭ ﺑﻮﺩ . ﺭﻭﺯ ﺩﻭﻡ ﯾﻚ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺵ ﻫﻠﻨﺪﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺣﺴﺎﺏ ﻛﻨﺪ، ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺮﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ . ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻭﻗﺘﯽ ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺮ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﻐﺎﺯﻩﺍﺵ ﺭﺍﺑﺎﺯ ﻛﻨﺪ، ﯾﻚ ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻞ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﯾﻚ ﻛﺎﺭﺕ ﺗﺒﺮﯾﻚ ﻭ ﺗﺸﻜﺮ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺵﺩﻡ ﺩﺭ ﺑﻮﺩ . ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﯾﻚ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪﻛﺮﺩ . ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺮﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ ﻭ ﺍﺯ ﮔﺮﻓﺘﻦﭘﻮﻝ ﺍﻣﺘﻨﺎﻉ ﻛﺮﺩ . ﺣﺪﺱ ﺑﺰﻧﯿﺪ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺮ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﻐﺎﺯﻩﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﺪ، ﺑﺎ ﭼﻪ ﻣﻨﻈﺮﻩﺍﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭﺷﺪ؟ ﻓﻜﺮﻛﻨﯿﺪ .
.
.
.
.
.
.
.
ﭼﻬﻞ ﺗﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﻡ ﺩﺭ ﺻﻒ ﻛﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻏﺮ ﻣﯽﺯﺩﻧﺪ ﻛﻪ
ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺗﯿﮑﻪ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﺯﻧﻤﯿﮑﻨﻪ

نامه ای به اینترنت پر سرعت

جناب آقای اینترنت پرسرعت!

با سلام
من یک سوال دارم!

مواقعی که شما یهو قطع می‌شوید و تصمیم ندارید که وصل شوید و ما با مرکز پشتیبانی 24 ساعته تماس می‌گیریم و می‌بینیم 48 نفر در صف انتظار هستند و یک ساعت پشت خط می‌مانیم و آخرش وقتی نوبت‌مان می‌شود هیچ صدایی نمی‌شنویم و مجبور می‌شویم دوباره شماره‌گیری کنیم و پیام‌های آموزشی ضبط شده مسخره و ابلهانه را دوباره بشنویم و سپس ببینیم این‌بار 52 نفر در صف منتظر هستند، آیا اجازه هست از کیوسک نگهبانی ساختمان شرکت‌تان گرفته تا اتاق مدیرعامل و جلسات هیئت‌مدیره را فحش بدهیم و پای بیلبوردهای تبلیغاتی‌تان تف بیاندازیم و نفرین و لعنت‌تان کنیم و «دزد» خطاب‌تان کنیم؟ اشکالی دارد؟

با تشکر
«یک مشترک که مجبور است از شما اشتراک اینترنت بگیرد»

برخی میگویند، اگر بجای درود بگوییم سلام، مگر چه میشود؟

برخی میگویند، اگر بجای درود بگوییم سلام، مگر چه میشود؟


< چرا باید پارسی را پاس بداریم>.


برای دریافت بهتر این سخن : مانند این است که اگر یک مو از سر شما کم شود، چه میشود؟

باید گفت، اگر ما روا بداریم که یک واژه ی پارسی از میان رفته و جایش را یک واژه ی بیگانه بگیرد، راه را برای دیگر واژه ها نیز باز کرده ایم، بزبان دیگر جایی که بگذرایم که یک مو از سرمان کم بشود، راه را برای کچل شدن خود باز کرده ایم!!

بویژه اگر واژگانی که بجای واژه ی خودی میایند، بستگان خود را نیز به همراه بیاورند : " سلامت، سلامتی، سالم، مسلم، تسلیم، .." و همچنین دنبالچه ها و دستور زبان خود را نیز به همراه بیاورند : " سلام علیکم ، تسلیم محض، تسلیم شدن!، ادای سلام، ..".


اینگونه زبان ما که مرغی تیز پرواز بود، ویژگی های شتر را به خود گرفته که شاید برای خود شتر خوب باشند، مانند پاها و گردن دراز، ولی از مرغ زبان پارسی، در ١۴۰۰ سال یک شترمرغ ساخته که نه میتواند پرواز کند و نه میتواند بار ببرد! و از اینرو ، در این سده های دراز نتوانسته اندیشه ای نوین و سودمند به جهانیان پیشکش کند و جز آفتابه چیزی نساخته و دانش و اندیشه و فرزان و فرهنگ ، همه بدست دیگران افتاده و از لامپ بالای سرمان گرفته تا آسپیرین بچه و تا شاخه های گوناگون فلسفه و اندیشه و هنر را دیگران پدید میاورند و ما تنها، گــُسارنده ایم ( مصرف کننده ایم).


ما نه با شتر ستیز داریم و نه مرغ پرستیم، ما تنها میگوییم، یا باید مرغ باشیم و یا شتر !  ولی شترمرغ بودن به جایی نمیرسد و نرسیده است.

پس هیچ دشمنی با زبان عربی ، که برای خود عرب ها "لابد" خوب است، نداریم ولی دوست داریم که مرغ اندیشه ی ما با زبان پالوده ی پارسی به پرواز درآید تا ما شاید بتوانیم بزرگی های از دست رفته را باز بدست آوریم و در خیزاب فرهنگی و دانش جهانی ، ما نیز کاره ای باشیم و نه اینکه در آن فرو برویم.


گاندی

گاندی:

درد من تنهایی نیست؛ بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بیعرضگی را صبر، و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند =(پارسی)  درد من تنهایی نیست، بلکه مرگ زادبـُنی است که گدایی را خرسندی، سست منشی را شکیبایی و با لبخندی بر لب، این نابخردی را فرمان و فرزان یزدان می نامند.


ملت= زادبـُن

قناعت = خرسندی

بیعرضگی= سست منشی

صبر = شکیبایی

تبسم = لبخند

حماقت = نابخردی

حکمت خداوند = فرمان و فرزان یزدان