این منم

این منم

حرف های یک جوان
این منم

این منم

حرف های یک جوان

آریستوکراسی (Aristocratie)

آریستوکراسی (Aristocratie)

این واژه به معنای اشرافیت است و معمولا آن قشر و دسته ای را نشان می دهد که دارای امتیازات فراوان هستند. از ثروت و نفوذ برخوردارند، صاحب مقامات عالیه هستند و چه بسا که به اصل و نسب خود نیز برای حفظ این امتیازات می بالند.

در اصل واژه آریستوکراسی، آن قشر بالایی در پایان جامعه کمون اولیه را معین می کرد که صاحب درآمد و ثروت شده یا از اعقاب سران قبیله و فرماندهان و سایر صاحبان نفوذ بودند. لذا آریستوکراسی یا اشرافیت در دوران جوامع دودمانی ـ پدر شاهی پدید می شود.

در جامعه برده داری واژه آریستوکراسی مخصوص ثروتمندترین خانواده های برده دار و صاحب اراضی وسیع بود. در جامعه فئودالی آریستوکرات به اشراف صاحب زمین های فراوان و درباریان متنفذ، اعیان و صاحبان مقامات عالی در دستگاه دولتی می گفتند که همه این امتیازات نیز ارثی بود.

نخستین انقلابات بورژوازی منجمله علیه آریستوکراسی متوجه بود که در بعضی کشورها دست آن ها را از قدرت سیاسی کوتاه کرده و در بسیاری دیگر و طبقه استثمارگر بورژوازی و فئودال های آریستوکرات به توافق و تفاهم رسیدند و در حکومت شریک شدند. در جریان تکامل جامعه سرمایه داری بسیاری از آریستوکرات ها خود را با شرایط جدید تطبیق داده و همه به سرمایه داران بزرگ مبدل شدند.

اینک در مباحث اجتماعی لفظ آریستوکرات به معنای عام قشر فوقانی صاحب امتیاز و دارای نفوذ از یک طبقه یا گروه های اجتماعی که از حقوق و امکانات ویژه برخورداند به کار میرود.

عبارت «آریستوکراسی کارگری» اصطلاحاً درباره آن قشری از کارگران در کشورهای سرمایه داری به کار می رود که از سودهای بسیار کلان انحصاری سهمی می برند و از توده کارگران جدا هستند و محصول نفوذ ایدئولوژیک و سیاسی سرمایه داری در بین پرولتاریا (کارگران) می باشند.

بلانکیسم (Blankisme)

بلانکیسم (Blankisme)

بلانکیسم نام جریانی است در نهضت سوسیالیستی که در قرن نوزدهم در فرانسه پدید شد و وابسته به نام و فعالیت اوگوست بلانکی انقلاب مشهور است. وی منجمله معتقد بود که استثمار سرمایه داری را می توان با یک توطئه و اقدام دسته ای کوچک از انقلابیون مصمم و فداکار و بدون شرکت و پشتیبانی توده های وسیع نابود کرد و با استقرار آن دسته کوچک در حکومت به سوسیالیسم رسید.

اکنون مفهوم عمومی بلانکیسم عبارتست از تاکتیک توطئه گری و اقدام دسته ای کوچک با افکار افراطی و به نحوی عمل و تئوری مربوطه، عدم اعتماد به توده ها و به لزوم مبارزه متشکل و اصولی آن ها.

بلانکیست ها توجهی به تناسب نیروها و نقش توده ها و وضع انقلابی مشخص و شرایط لازم برای پیروزی و کار مستمر و با حوصله و سیاستی اصولی ندارند، به نقش طبقه کارگر و حزب و اهمیت رابطه با توده ها باور ندارند.
این مفهوم عمومی امروز بلانکیسم است. البته باید توضیح داد که لوئی اوگوست بلانکی (1881-1805) از انقلابیون برجسته فرانسویست که خاطره فداکاری ها و مبارزات پی گیر او درتاریخ جنبش کارگری فرانسه و جهان ثبت است. او بیش از شصت سال ازعمر خود را در راس چندین سازمان و گروه مخفی و در مبارزه دائمی گذارد دو بار تدارک کودتا دید، دو بار محکوم به مرگ شد، هر دو بار حکم به حبس ابد مبدل شد،

بیش از چهل سال از زندگی او در زندان گذشت. در سال 1871 بلانکی غیاباً در کمون پاریس ـ هنگامی که نخستین یورش کارگری علیه سرمایه داری موقتاً پیروز شده بود ـ به عضویت کمون انتخاب شد. وی دو سال قبل از مرگ چون باز غیاباً به نمایندگی مجلس انتخاب شده بود از زندان آزاد شد. مارکس وانگلس با آن که برای شخصیت انقلابی لویی بلانکی ارزش قائل بودند، ولی شیوه او را برای تحول جامعه رد می کردند.

امروز نظریات چپ روها را که به مسئله نضج جامعه برای انقلاب، به مسئله وجود شرایط عینی وذهنی انقلاب، به مسئله ضرورت مبارزات مطالباتی و سیاسی تاکتیکی برای هموار کردن جاده پیروزی هدف استراتژیک، کم بها می دهند می توان مظاهر تازه ای از بلانکیسم (نئوبلانکیسم) نامید، زیرا در این نظریات نیز، صرفنظر از آن که با چه کلمات و استدلالاتی استتار شود، این اندیشه غلط پنهانست که جمعی قهرمان و جانباز می توانند با هنرنمایی های انقلابی جامعه را دگرگون سازند و توده ها را به انقلاب بر انگیزند.

الیگارشی (Oligarchie)

الیگارشی (Oligarchie)

لغت الیگارشی در اغلب زبان های اروپایی مورد استعمال دارد و معنای آن عبارتست از سیادت گروه معدود.
مفهوم رایج الیگارشی عبارتست از سیادت سیاسی و اقتصادی گروه های معدودی از ثروتمندان، استثمارگران و صاحبان نفوذ و بنابر این یکی از اشکال حکومتی در نظام های استثماریست.

چنین شکل حکومتی در دوران های مختلف اقتصادی و اجتماعی (برده داری وفئودالیته و سرمایه داری) وجود داشته و آن هنگامی بوده که مشتی افراد معدود ولی زورمند و مقتدر همه اهرم ها را به دست خود گرفته و برتوده عظیم مردم حکمروایی می کردند.

اینست مفهوم عمومی الیگارشی. این واژه از لغت یونانی اولیگاریکا مشتق است که در آن زبان از زمان باستان به معنای حکومت عده ای قلیل بوده است، عده ای که البته قشر فوقانی ثروتمند و قدرتمند جامعه را تشکیل می دادند و به همین جهت هم از لغت الیگارشی مفهوم قشر فوقانی این یا آن طبقه و یا هیئت حاکمه یا گروهی، معدود از نظر عده ولی مقتدر از نظر نفوذ و ثروت نیز مستفاد می گردد.

در اقتصاد و آثار سیاسی و اجتماعی عبارت الیگارشی مالی نیز بسیار رایج است. الیگارشی مالی یعنی سیادت اقتصادی و سیاسی گروه معدودی از سرمایه داران بزرگ مالی که عملاً مالک انحصارات صنعتی و بانکی بوده و در دست های خود نظارت بر شاخه های اساسی اقتصاد را متمرکز ساخته اند. بنابر این عبارت الیگارشی مالی مربوط به مرحله امپریالیسم، بالاترین مرحله رشد سرمایه داری است.

الیگارشی مالی یعنی تسلط اقتصادی و سیاسی مشتی سرمایه دار بزرگ در عصر امپریالیسم پیدا می شود و هنگامی که عده کمی از انحصارات بسیار بزرگ مواضع مسلط را در همه شاخه های اقتصاد سرمایه داری احراز میکنند و در نتیجه آمیختگی سرمایه صنعتی انحصاری و سرمایه بانکی انحصاری آنچه را که سرمایه مالی می نامیم به وجود می آید.
اینست مفهوم الیگارشی مالی ـ به عنوان نمونه در ایالات متحده امریکا یک گروه معدود از انحصارات بسیار قدرتمند مالی نظیر مورگان و روکفلر بر سراسر اقتصاد و سیاست کشور حکمروایی دارند. در خود آمریکا این افراد به 60 خانواده بزرگ معروفند اگر چه از نه گروه تجاوز نمی کنند.

این ها تمام رشته های اساسی اقتصادی و سیاست داخلی و خارجی و مطبوعات و سایر وسائل تبلیغاتی و دستگاه دولتی و بنگاه ها و موسسات فنی و غیره و غیره را در دست گرفته اند. خانواده مورگان 12 موسسسه عظیم بانکی،صنعتی، حمل و نقل، نظامی با ثروتی بیش از 50 میلیارد دلار، خانواده روکفلر موسسه بزرگ بانکی و صنایع نفتی با سرمایه 40 میلیارد دلار، خانواده دوپن صنایع شیمیایی و اتومبیل سازی، خانواده ملون صنایع آلومینیوم، خانواده فورد صنایع اتومبیل ساز را تحت نظارت کامل دارند.

در فرانسه این الیگارشی به 100 خانواده معروف است که سرمایه های انحصاری، بانک ها و صنایع را در اقتصاد فرانسه در دست دارند. شنایدر، داسو، ماله از مهم ترین خانواده های الیگارشی مالی در فرانسه هستند. الیگارشی مالی برای استقرار سیادت خود از وسائل و اشکال متنوع استفاده می کند، ده ها و صدها موسسه و شعبه بزرگ و شرکت با نام های مختلف تاسیس می کند. با شرکت در سایر موسسات و داشتن سهام بر آن ها نظارت می کند.

نفوذ خود را بر اقتصاد کشورهای دیگر نیز می گستراند. الیگارشی مالی نه فقط از این طریق سودهای گزاف به دست می آورد و از صنایع جنگی استفاده های کلان می برد و دستگاه دولتی و تبلیغاتی و تعلیماتی را زیر سیادت خویش می کشد بلکه حاکم و الهام بخش سیاست داخلی و خارجی دولت ها شده مشی آن ها را نیز در اجرای سیاست ارتجاعی و تجاوزکارانه امپریالیستی و نو استعماری تعیین می کند.

در حقیقت بر اثر تسلط الیگارشی مالی آزادی های دمکراتیک بورژوازی نیز منکوب می شود و نوعی از تمرکز قدرت دولتی را در دست این قشر فوقانی طبقه حاکمه به وجود می آورد که آن را « پلوتوکراسی » (plutocratie) می نامند. به این جهت است که از دیکتاتوری الیگارشی مالی سخن می گوییم زیرا آن ها درهمه شئون اقتصادی سیاسی و اجتماعی فعال هستند.

کودک آزاری یا child abuse

کودک آزاری یا child abuse

کودک آزاری از مقوله هایی است که جایگاه مناسب خود را در جوامع امروز بویژه کشورهای عقب نگاه داشته شده نیافته است و از انجائیکه دامنه فاجعه روز افزون است و آمار و ارقام بیانگر ناهنجاریها در ابعاد گوناگون مسئله کودک ازاری است ,شایسته است نیروهای مترقی و اندیشمندان اجتماعی با احساس مسئولیت بکار بر خیزند و با شناخت همه ابعاد این مسئله غیر انسانی به چاره جوئی بپردازند. حل مسئله کودک ازاری چون زن ازاری از عهده حکومت ها و نظام های سر کوبگر که خود اشاعه دهنده اند میسر نیست.

برای مثال در نظام منادی اخلاق به گفته خودشان سن فحشاء از 30 سال به 15 سال رسیده است. و شرم آور است که 11 در صد روسپیان با اطلاع همسرانشان دست به روسپیگری میزنندو روسپیگری در متاهل ها بیشتر از مجردها دیده میشود.

بر اساس مطالعات تحقیقی متخصص با ارائه روشهای علمی تحقیقاتی بطور کلی مساله کودک آزاری را میتوان در چهار سر فصل مستقل مورد بررسی و راه یابی قرار داد. در این نوشته به تعریفی کوتاه از این چهار مورد پرداخته باین امید که صاحب نظران و انسانهای در گیر با مساله کودک ازاری پا پیش نهند و با طرح علمی مساله به مبارزه ریشه ای با بدرفتاری با کودکان و یا بهتر بگویم کودک ازاری مبادرت نمایند.

چهار جنبه مساله کودک آزاری (Child Abuse) عبارتند از :

1. بد رفتاری بدنی یا آزار جسمی( physical abuse )
2. بد رفتاری روانی ازار روانی ( psychological abuse)
3. سوء استفاده جنسی ( abuse luasex)
4. سهل انگاری یا غفلت در نگاهداری کودکان (neglect )


1. بد رفتاری یا آزار بدنی:

هر گونه رفتار عمدی که منجر به کبودی و تورم های کوچک وبزرگ که در بدن کودک بوجود آید و یا تنبیه هائی که به شکل شکستگی و نقص عضو, از کتک زدن, لگد پراندن, گاز گرفتن ,پرتاب اشیاء ,سقوط از پلکان یا بلندی ,خفگی, ضربه زدن با دست یا وسیله ای از قبیل چوب و تسمه فلزی, کمر بند و یا هر آزار دیگری چون سوزاندن از جانب پدر و مادر یا نگهدارنده کودک به بدن طفل وارد اید بد رفتاری بدنی تلقی میگردد. واقعیت آنستکه " بدرفتاری بدنی" در کشور های خاور میانه از خانواده فراتر رفته و کودکان بیشماری در کارگاههای غیر بهداشتی و غیر قانونی توسط کار فرماها دچار نقص عضو میشوند و یا بطور وحشتناکی به کام مرگ میروند.
آمار موسسات بین المللی حاکی از انست که در کشورهایی نظیر ایران و پاکستان و افغا نستان و امریکای لاتین کودک آزاری بشیوه های گو ناگون رایج است و این موجودات بی دفاع را موردتعرض قرار می دهند. در این کشور ها بد رفتاری بدنی خود سر فصل موضوعات گسترده تری است که باید مورد توجه قرار گیرد:

2. بد رفتاری یا آزار روانی و احساسی:
محیط زیست و شرایط پرورش کودک تابع شرایطی است که اکثرا توسط پدران و مادران فراهم میگردد. کودکانی که در شرایط و فضای نا مساعد پرورش میابند ناتوان و ناخواسته در معرض جریانات مخرب محیط زیست خود قرار میگیرند که این در مقوله " بدرفتاری روانی و احساسی" قرار دارد.
کودکانی که در سر پناه های الوده به الکل مواد مخدر, قمار ,کشمکش های خانوادگی و ناهنجاریهای پدران و مادران قرار دارند و در نتیجه این فضای الوده کودک به بیماریهای گوناگون جسمی و روانی مبتلا میگردد. اگر چه تقسیم بندی چهار گانه برای روشنتر کردن مو ضوع این نوشتاراست, ولی باید اذعان نمود که تفکیک انها از یکدیگر غیر ممکن است. این چهار جنبه زنجیروار بهم بستگی دارند.

عواملی چون فقر, بی سوادی ,اعتقادات خرافی و عدم سلامت روانی پدر و مادرو معلم وهمه کسانی که مجموعه محیط زندگی کودک را می سازند در ساختار روان و شخصیت او نقش و عامل تعیین کننده داشته و کودک را مستقیم و غیر مستقیم در معرض بد رفتاری روانی و جسمی قرار میدهند.
در کشور ها و جوامع عقب نگهداشته شده از دست اورد های تمدن نو ین, بد رفتاری روانی و جسمی و عدم شناسائی حقوق کودک امر عادی محسوب میگردد . کودک همانند اشیاء و حیوانات جزو مایملک بحساب میاید. در این کشور های تجاوز مستمر به مو جودیت و حقوق کودک و تخریب جسم و روان او مجاز شناخته شده و پیگرد قانونی ندارد.برای مثال در کشور های پاکستان و افغانستان و ایران شاهد هزاران اتفاق دلخراش که منجر به پیامد های مرگبار میگردد,هستیم . دراین جوامع تخریب شخصیت کودک مضاعف میگردد.
زمانیکه تفاوت جنسیتی در فرهنگ و باور عمومی جایگاه ویژه می یابد دختر " جنس نا مرغوب" از بدو تولد مورد بد رفتاری روانی و احساسی قرار دارد و این چنین مو جودی که نه جسم و نه روان سالم دارد باید بحکم غریزی و نا خواسته مادر و این چنین موجودی که نه جسم و نه روان سالم دارد باید به حکم غریزی و نا خواسته مادر و آینده ساز فرزندان خود باشد. بیهوده نیست که میزان جرائم گوناگون در این جوامع بسیلر بالا است و آثار روان پریشی در اکثر آنها هویداست. قتل های ناموسی, خود کشی, خود سوزی, خود زنی از یکسو و از سوی دیگر فقر مطلق غذائی و دارویی و شیوع انواع بیماری های واگیر دار و عفونی, کوری, فلج, ناشنوائی و نقص عضو در کنار بدرفتاریهای روانی و احساسی ,ملودی نا هنجار زندگی بخش عمده ای از انسانهای قرن ما را تشکیل میدهند.
بد رفتاری روانی و احساسی با کودک موضوعی است که باید بطور جدی و در سطحی وسیعتر از انچه به ان پرداخته میشود در دست کار و مطالعه صاحب نظران و فعالان اجتماعی قرار گیرد و با نشر افکار و نقد نظرات قدمی شایسته در راه حل این معضل اجتماعی برداشته شود.

3. سوء استفاده جنسی:
در مجموع مباحث بد رفتاری نسبت به کودکان سوء استفاده جنسی جای ویژه خود را داردکه با تعریفی علمی و حرفه ای باید به ان پرداخته شود و در مباحث اجتماعی بصورت مساله ای جدی باید باز شناسی و راه یابی گردد.
تماس و لمس آلت تناسلی کودک دخول در الت تناسلی کودک به وسیله عمل سکس (intercourse ), تجاوز و تعرض جنسی به کودکان پسر, رابطه جنسی از طریق دهان( x se oral), تهیه فیلم های سکسی از کودکان زیر سن قانونی و وادار کردن اطفال به تن فروشی, سوء استفاده جنسی تلقی میگردد.
بر طبق امار تهیه شده بیشتر از 293000 کودک زیر سن قانونی در بازارهای سکس امریکا مشغول بکار هستند اکثر این کودکان و نوجوانان از خانواده هایی می ایند که پدر و مادر آنان به دلائل مختلف از قبیل فشار کار فقر اعتیاد و فحشا (پدر و مادر معتاد و فاحشه) بدون سرپرست در منزل رها شده اند. این کودکان به دلائل گوناگون پدر و مادر خود را ترک کرده اند و بنوعی از خانه فرار کردهاند که توسط دلالان به فحشاء و تن فروشی و فروش مواد مخدر کشیده شده اند .

بعضی از این کودکان تحت سر پرستی پدران و مادران معتاد هستند. تعداد زیادی لز این کودکان اجبارا توسط دلالان سکس مجبور به مسافرت میشوند که در کازینو ها, دانسینگ ها, هتل ها و مراکز ورزشی به کار تن فروشی مشغول شوند. سن اکثر این کودکان 12-14 سال می باشد. در این مراکز تنها دختران نوجوان تن فروش نیستند بلکه پسران و همینطور کودکان دو جنسیتی هم در بازار سکس مورد مبادله قرار میگیرند. در میان جمعیت کودکان که در بازار سکس معامله میگردند تعداد دختران از پسران بیشتر است که 75 در صد انها توسط دلالان معامله میگردند.

در کشور های اسلامی مساله بد رفتاری با کودکان بصورت دیگری جریان دارد. بطور مثال در کشور های پاکستان پسران بیشتر از دختران در معرض سوء استفاده جنسی قرار میگیرند. بدلیل سخت گیری های مذ هبی مردان جوان و مجرد برای فرو نشاندن عطش شهوت و غرایز جنسی ترجیح میدهند به جای تماس جنسی با یک جنس مخالف (زن) یا پسر بچه ها اطفاء شهوت نمایند. چون در دین اسلام تماس و یا هر گونه رابطه جنسی با دختر و یا زن غیر عقدی (نا محرم) قانونی نمی باشد و جرم و گناه محسوب میگردد.

لذا در این رابطه پسران کوچک و کم سن و سال مورد معامله سکس قرار میگیرند. در کشور پاکستان مردان مجر حتی صحبت و راه رفتن در خیابان و مراکز عمومی با یک زن یا دختر را حتی بدون کوچکترین تماس بدنی گناه میدانند و بر این اعتقاد هستند که بر اساس دین اسلام یک مرد مسلمان فقط با زن عقدی خود اجازه هر گونه معاشرت و تماس را دارد. لذا ترجیح میدهند عمل اطفاء شهوت خود را با یک پسر بچه انجام دهند که در این رابطه گناهی مرتکب نشوند.
بنا بر گزارش UN در شمال پشتو یکی از شهر های بزرگ پاکستان بیشترین تعداد پسر بچه هایی که مورد آزار جنسی قرار گرفته اند وجود دارند. این کودکان و نوجوانانی که در بازار سکسمشغول بکار هستند از سن 6 7 سالگی مورد معامله سکس قرار میگیرند که بیشتر انها در هتل ها و قهوه خانه ها شروع بکار میکنند.

بدین ترتیب که ابتدا این کودکان توسط صا حبان این مراکز جهت جلب توجه مشتری تحت تعلیم و آموزش قرار می گیرند. این کودکان فقط بین 10 تا 15 در صد دستمزد خود را دریافت میدارند و 65 در صد به صا حبان مراکز و هتل ها و بین 20 تا 15 در صد به دلالان پرداخت میگردد. بدلیل اینکه مشتری ها نمی خواهند در شهر های خود شناخته شوند و میخواهند هویت شان مخفی بماند از راههای دور و نزدیک به این هتل ها مراجعه میکنند و چند روزی در این مراکز اقامت میکنند. ( بحث همجنس گرائی از مقوله دیگری است که در مورد بحث ما نیست) قابل توجه هست که بدلیل اعتقادات مذهبی حتی خانواده های این اطفال هم حاضر به افشای این فجایع نیستند. این نوع جنایات و در حقیقت این بردهداری همچنان در پس پرده ابهام و دیوار سکوت هر ساله رو به افزون است.
این مساله در مورد دختران که در جوامع اسلامی جنس نامرغوب به حساب می ایند سر نوشت دیگری را رقم میزند.دختران اسیب دیده در دوران کودکی سر نوشتی غم انگیزتر را تجربه میکنند. آمار و ارقام بیانگر انست که در جوامع اسلامی سالانه صد ها دختر جوان در رابطه با مسائل عاطفی و جنسی توسط پدران و برادران و نزدیکان به فجیع ترین اشکال مختلف سنگسار میشوند هدف گلوله و چاقو قرار میگیرند و یا حلق آویز می شوند و صدای مظلومیت آنان گوش بشریت متمدن را آزار نمیدهد.

4. سهل انگاری یا غفلت در نگهداری و مراقبت کودک

اگر چه این مبحث در مقلیسه با 3 موضوع دیگر از شدت و حدت ک.تری برخوردار است معذالک صدمات بدنی و روانی وارده به کودک قابل اغماز نیست. برای مثال رها کردن کودکان تنها در منزل و یا در مکانهائی که از امنیت کافی برخوردار نیستند باعث میشود که کودکان در این مکاها دچار صدمات روانی و جسمی گردند. رها کردن کودکانی که دچار نقص عضو و یا مشکلات روانی هستند و به تنها ئی قادر به مراقبت از خود نیستند نیز سهل انگاری محسوب میگردد که در آمریکا شدیدا پیگرد قانونی دارد. اکثر اوقات کودکان رها شده در منزل دچار سانحه و یا حوادثی از قبیل پرت شدن از بلندی و یا پله ها و یا سوختگی به وسیله گاز و چراغ خوراک پزی و یا برق گرفتگی میشوند.

موارد ذکر شده در رده بندی کودک آزاری یا child abuse قرار میگیرند و بر اساس میزان ضرر و صدمات وارده به کودکان پدر و مادر و یا فرد قیم و نگهدارنده مورد پیگرد قانونی قرار میگیرد.

آنچه که آمد تنها خلاصه ای از چهار جنبه کودک آزاری بود. امیدوارم که در آینده بتوانم در مورد هر جنبه بیشتر و مشروح تر توضیح بدهم و یا دوستان دیگر به سهم خود در این باره بنویسند.

آنارشیسم (Anarchisme)

آنارشیسم (Anarchisme)

یا هرج و مرج طلبی یک جریان سیاسی است که با منافع و آمال طبقه کارگر و همه زحمتکشان مغایر است.

از نظر طبقاتی دارای ریشه خرده بورژوایی و از نظر سیاسی ارتجاعی است زیرا درجهت تکامل جامعه نیست.
این لغت از واژه یونانی آنارخیا مشتق است که به معنای فقدان رهبری و حکومت است. آنارشیست ها ضرورت وجود دولت و منجمله دولت پرولتاری را در هرگونه شرایط اجتماعی، ضروررت وجود حزب و انضباط و مشی سیاسی و برنامه عمل آن را نفی می کنند.
در جنبش انقلابی طرفداران آنارشیسم با رهبری نهضت از جانب حزب و با ایدئولوژی آن مخالفند. آن ها بهانه این که شخصیت انسان آزاد است، تنها عمل انفرادی را قبول می کنند و در مقابل اقدام جمعی و مبارزه طبقاتی و نهضت اجتماعی را به هیچ می گیرند.
با چنین طرز تفکری روشن است که آنارشیسم عملاً مانع مبارزه مردم و گسترش و اتحاد آن می شوند، طبقه کارگر را از انجام رسالت تاریخی خویش باز می دارند، نفاق و پراکندگی را به جای تشکل و همبستگی می گذارند. آنارشیسم به مثابه یک جریان سیاسی 100- 130 سال قبل در اروپا به وجود آمد و مبلغین سرشناسی چون ماکس اشتیرنر(stirner)، پردون، و باکونین (bakunin) داشت. مارکس و انگلس بنیان گذاران تئوری سوسیالیسم علمی برای ایجاد سازمان کمونیستی طبقه کارگر، مبارزه طولانی و سختی را با نمایندگان این جریان سیاسی انجام دادند. لنین می نویسد:

«آنارشیست ها طبقه کارگر را تابع سرمایه داری می کنند و جز جملات کلی علیه استثمار بدون درک ریشه و علت آن چیزی نمی گویند و به مبارزه طبقاتی ایمان ندارند»

منجمله در کوره مبارزه علیه آنارشیسم بود که موازین سازمانی حزب طراز نوین متشکل و پیشرو با ایدئولوژی و مشی سیاسی معین تدوین شد. خطر نفوذ اندیشه های آنارشیستی به ویژه درمیان اقشار خرده بورژوازی شهر و ده و قشر عقب مانده طبقه کارگر زیادتر است، اگر چه با گسترش تعالیم مارکسیسم- لنینیسم و با تجربه ساختمان سوسیالیسم از این خطر به میزان زیادی کاسته شده است. با این حال احزاب کمونیست به خصوص در کشورهایی که طبقه کارگر دارای قدرت زیاد نیست یا در دوران نخستین رشد سرمایه داریست و یا شرایط اجتماعی و سلطه تفکر خرده بورژوایی برای نفوذ اندیویدو آلیسم ( یا منش فردی) آماده است باید متوجه این خطر و عقیم ساختن آن باشد.