اوباما داره پیش خودش می گه که : اه اه این بابا چقدر تو کت و شلوار بدتیپه !!!
اصلا کت و شلوار رو چه به عرب اونم از نوع خلیج فارسش !!!
برن همون لباس خودشون رو بپوشند بهتره !!!
حداقل اون طوری یه پوشش درست و درمونی دارند !!!

یادداشتی بسیار زیبا از بهاره رهنما

داشتم به میهمانم می گفتم که اگر راحت تر است رویه نایلونی روی مبل های سفید را بردارم، نرسیده بودم قبل از رسیدنشان برشان دارم، او تعارف کرد و گفت راحت است من اما گرمم شد و برش داشتم، بعد یکدفعه حس کردم چقدر راحت تر است.
سه سالی می شود خریدمشان اما هیچ لک و ضربه ای بر آنها نیفتاده اگرچه اکثر اوقات به دلیل ماندن همین روپوش نایلونی بر رویشان از لذت راحتی شان محروم مانده ایم، بعد یاد همه روکش های روی اشیای زندگی خودم و اطرافیانم میفتم، روکش های روی موبایل ها، شیشه ها، روکش های صندلی ماشین، روکش های روی کنترل های تلویزیون، روکش های روی لباس های کمد و... همه این روکش ها دال بر پذیرش دو نکته است یا بر نامیرایی خود باور داریم و یا اینکه قرار است چنین چیزهای بی ارزشی را به ارث بگذاریم، هر روز در روابط روزمره مان نیز همین روکش ها را بر رفتارمان می گذاریم تا فلانی نفهمد عصبانی هستیم، فلانی نفهمد چقدر خوشحالیم، فلانی نفهمد چقدر شکست خورده ایم.
نقاب ها و روکش ها را استفاده می کنیم برای اینکه اعتقاد داریم اینطوری شخصیت اجتماعی ما برای یک روز مبادا بیشتر و بهتر روی پای خودش می ایستد و این در شرایطی است که اغلب زودتر از حد تصورمان این دنیا را ترک می کنیم و آن روز مبادا هرگز نمی رسد فقط ما فرصت و جسارت خود بودن را از خودمان دریغ کرده ایم.
جسارت لذت بردن از خود حقیقی مان حتی به قیمت گاه زخمی شدن و ضربه دیدن.
روحمان را از تماس با دنیا محروم می کنیم تا روزی این لذت را به او ببخشیم که بی محابا دنیا را لمس کند، غافل از اینکه امروز همان روز است و همان روز اگر در انتظارش باشی هرگز فرانمی رسد.
میهمان من تلنگری کوچک به من زد. جلد همه وسایلی را که از ترس خش افتادن پوشانده ام، باز می کنم. دلم می خواهد اشیا هم دموکراسی را تجربه کنند. ضربه خوردن به قیمت لذت بردن از خود حقیقی. ما همه مان فکر می کنیم عمر نوح خواهیم کرد. در پس ذهن بشر همیشه همچنین باوری جا خوش کرده، خدا می داند که وقتی پرنسس دایانا مرد چقدر دستکش و کفش استفاده نشده در کمد او پیدا شد، برعکسش هم هست آدم های به ظاهر فقیری که با مرگشان کلی پول از بالش ها و لای رختخواب هایشان پیدا می شود و کلی خرت و پرت که طرف گذاشته بوده که روز مبادا از گنجه در بیاید و روز مبادا نرسیده غزل خداحافظی را سروده اند.
محافظه کاری و دوراندیشی همیشه از احساس دموکراتیک بودن (لااقل با خودم) دورم کرده. من تصمیمم را گرفته ام. همه نایلون ها و روکش ها را کنار می زنم.
من ترجیح می دهم لذت ضربه خوردن را تجربه کنم تا سلامت دور از دسترس ماندن را.
شما چطور؟
قیام سی تیر 1331 در تاریخ معاصر ایران یکی از فرازهای به یاد ماندنی است. روند رویداد و نتایج به دست آمده همگی گویای موفقیت جناح مردمی در مواجهه با دربار و حامیان داخلی و خارجی آن میباشد. این واقعه شاید تنها نمونهای باشد که در آن شاه مجبور به تمکین از قانون اساسی گردید و از اختیاراتی که در دوران حکومت خود به شکل سنتی هر چند برخلاف قانون اساسی در دست داشت، به دلیل حضور مردم در صحنه و وحدت بین رهبران سیاسی چشمپوشی کرد. در اختیار گرفتن زمام امور قوای نظامی و انتظامی از سوی دکتر محمد مصدق رویدادی منحصر به فرد در تاریخ دوران پهلوی به حساب میآید که در سالهای بعد تکرار نشد. این قیام هر چند نقطه اوج تجلی وحدت رهبران نهضت ملی شدن نفت و یکپارچگی مردم بود، اما در ادامه حرکت به دلیل بی توجهی برخی از سیاستمداران و فرصتطلبی بعضی دیگر استمرار نیافت و در نهایت به شکنندگی انجامید.
پس از افتتاح مجلس دوره هفدهم، دکتر مصدق در هفدهم تیر ماه 1331 بنابر سنت پارلمانی از سمت خود استعفا کرد. این در حالی بود که او به تازگی از مسافرت خود جهت شرکت در دادگاه بینالمللی لاهه به وطن بازگشته بود. در این مسافرت که بیش از یک ماه به طول انجامید، دکتر مصدق با شرکت در جلسات دادگاه ضمن دفاع حقوقی از منافع ایران و رد صلاحیت دیوان لاهه برای رسیدگی به شکایت انگلستان و با استفاده از تریبون آزاد آن دیوان به افشای سیاستهای استعماری انگلستان پرداخت. در چنین اوضاعی رأی اعتماد مجلس از نظر مصالح ملی با توجه به تأثیری که میتوانست در رأی دیوان لاهه داشته باشد حائز اهمیت بود، چرا که رأی عدم اعتماد مجلس به دولت به مفهوم بی اعتمادی مجلس از کارکرد دولت مصدق در دیوان لاهه را به همراه داشت. و در رأی صادره دیوان میتوانست تأثیری منفی برای ایران داشته باشد. مجلس شورای ملی در پی تظاهرات گسترده و اعتصابات مردم در حمایت از دولت در پانزدهم تیر، تحت تأثیر فشار افکار عمومی مجدداً به دکتر مصدق رأی داد، اما مجلس سنا رأی خود را به بعد از اظهارنظر شاه موکول کرد و به این ترتیب نارضایتی خود را برملا ساخت. این موضعگیری با مخالفت دکتر مصدق مبنی بر اینکه تا پیش از ابراز تمایل مجلس مسئولیت نخستوزیری را نخواهد پذیرفت مواجه شد و نهایتاً مجلس سنا مجبور شد به دکتر مصدق رأی اعتماد بدهد. در نتیجه روز نوزده تیر ماه شاه فرمان مجدد نخستوزیری دکتر مصدق را صادر کرد. این بار دکتر مصدق ضمن اعلام برنامههای خود، تقاضای تصویب لایحه اختیارات را به مدت شش ماه از مجلس کرد. مخالفان او اعم از وابستگان دبار و حزب توده با به راه انداختن تبلیغات وسیع، گرفتن اختیارات را به معنی هموار کردن دیکتاتوری قلمداد کردند. در این شرایط دکتر مصدق روز 25 تیر 1331 برای مشورت و تبادل نظر در مورد وزیران جدید به دیدن شاه رفت. وی تفصیل این ملاقات را در خاطرات خود آورده است. مصدق تصمیم گرفته بود اختیار تعیین وزیر جنگ را از شاه بگیرد «تا دخالت دربار در آن کم شود و کارها در جهت صلاح کشور پیشرفت کند....» واکنش شاه در برابر این پیشنهاد چنین بود: «پس بگویید من چمدان خود را ببندم و از این مملکت بروم.» مصدق در پاسخ فوراً گفت که در این صورت استعفا خواهد داد. 1
در آن اوضاع و احوال جانشین مصدق کسی جز قوام یا سیدضیاء نمیتوانست باشد. مطابق اسناد منتشره شاه تا این زمان به برکناری دکتر مصدق و نخستوزیری قوام یا سید ضیاء که انگلیسیها و آمریکاییها پیشنهاد میکردند مایل نبود و میخواست کار نفت به دست مصدق حل و فصل شود. این سیاست حمایت نسبی از مصدق نه از روی علاقه و موافقت با او بلکه به سبب آگاهی از محبوبیت او در نزد مردم بود، از سوی دیگر شاه به قوام و سید ضیاء اطمینان نداشت.
در جراید داخلی و خارجی به طور همزمان زمزمه روی کار آمدن قوام بر سر زبانها افتاده بود. علاوه بر اینکه برخی از چهرههای مشخص منتسب به دربار مانند تاجالملوک، اشرف و علیرضا (مادر، خواهر و برادر شاه) و سیدحسن امامی (رئیس مجلس شورا) از او حمایت میکردند، رایزن سفارت انگلستان به نام ساموئل فال معتقد بود که قوام تنها شخصی است که میتواند با اوضاع فعلی مقابله کند. سفیر آمریکا هم قوام را بهترین جانشین مصدق میدانست، 2 اما شاه با توجه به سوابق قوام در دوران نخستوزیری قبلیاش با صدارت او مخالف بود و او را قابل کنترل نمیدانست. فشار سفارتخانههای انگلیس و آمریکا و همچنین مخالفان داخلی مصدق که شاه را به بی تصمیمی و انقیاد در برابر جنجال و هیاهوی جبهه ملی و مرعوب شدن و در افتادن در دام عوامفریبیهای مصدق متهم میکردند، از یک سو و تضمین قوام مبنی بر اینکه در انتخاب وزیران با صلاحدید شاه اقدام خواهد کرد از سوی دیگر شاه را به این تصمیم تشویق کرد.
به هر حال مجلس شورا در 26 تیر ماه 1331 به نخستوزیری قوام رأی داد. قوام موفقیت خود را در گرو انحلال مجلس میدانست و هوادارانش هم اصرار داشتند پیش از گرفتن فرمان انحلال تن به قبول مسئولیت ندهد، اما ظاهراً شاه به هر زبانی که بود قوام را راضی کرده بود بدون اصرار در انحلال مجلس دولت خود را تشکیل دهد. طبق یادداشتهای ارسنجانی، عباس اسکندری که در جریان مذاکرات بود به ارسنجانی گفت: «هنوز اعلیحضرت [با انحلال مجلس] موافقت نکردهاند ولی مآلاً موافقت خواهند کرد.» 3
روز 27 تیر ماه که خبر نخستوزیری قوام به همه جا رسید اعلامیهای شدیداللحن به نام او از رادیو انتشار یافت که در آن ضمن ایجاد رابطه با انگلیس به قلع و قمع گروههای سیاسی، تهدید گروههای اسلامی و ایجاد دادگاههای انقلابی و اعدام مخالفان تأکید شده بود. علاوه بر اینکه صدور این اعلامیه پر طمطراق بگومگوهای زیادی را به دنبال آورد و مخالفت بسیاری را برانگیخت، قوام مرتکب اشتباهی دیگر شد و آن تصمیم به توقیف آیتالله کاشانی بود. این تصمیم در حالی بود که هنوز مجلس منحل نشده بود و آیتالله کاشانی در سمت نمایندگی مجلس مصونیت داشت. این اقدام قرار بود 4 بعد ازظهر 29 تیر ماه عملی شود، اما ساعتی قبل رادیو لندن خبر توقیف را افشا کرد و بلافاصله از دربار پیغام رسید که از توقیف صرفنظر شود. به این ترتیب پرده از کار قوام برافتاد و عجز و درماندگی او در مقابله با اوضاع بر همه روشن گشت. در همان روز 28 تیر ماه آیتالله کاشانی اعلامیهای خطاب به افسران ارتش و سربازان انتشار داد و از آنان خواست که به روی برادران خود اسلحه نکشند. در 29 تیر ماه اعلامیه دیگری از سوی ایشان منتشر شد که در تهییج مردم و مبارزه با قوام نقش بسیار سازندهای داشت. در پی صدور اعلامیه آیتالله کاشانی، اعلامیه دیگری نیز از سوی نهضت ملی خطاب به سربازان و افسران ارتش و نیروهای انتظامی صادر گردید. رفته رفته کارخانهها و تجارتخانهها تعطیل کردند و در خیابانهای اصلی شهر و میدان بهارستان تظاهرات به راه افتاد و مردم شعار مرگ بر قوام و زنده باد مصدق سر دادند. در پایان 29 تیر مردم آمادگی زیادی پیدا کرده بودند تا روز بعد در برابر قدرت دربار و قوام به مقابله برخیزند. در روز 30 تیر اقشار مختلف مردم و گروههای سیاسی در میادین و خیابانهای تهران به حمایت از دکتر مصدق به تظاهرات پرداختند. در این تظاهرات که به درگیری شدید میان نیروهای نظامی و مردم منجر گردید عدهای مقتول و مجروح شدند. در این روز عدهای از نمایندگان مجلس شورا با شاه ملاقات و خطر سقوط رژیم پهلوی را اعلام کردند، شاه قوام را از نخستوزیری معزول و فرمان نخستوزیری مصدق را مجدداً صادر نمود. روز بعد پس از قیام سی تیر، دیوان لاهه اعلام کرد که در رسیدگی به اختلاف ایران و انگلیس در مورد مسئله نفت صلاحیت ندارد. دکتر مصدق به مناسبت تجلیل از شهدای روز سی تیر کلیه ادارات دولتی را تعطیل عمومی نمود و مجلس قیام سی تیر را «قیام ملی» و شهدای آن روز را «شهدای ملی» نامید. قیام سی تیر و رأی دیوان لاهه به منزله شکست انگلیس در ایران تلقی شد و تجربه این قیام نشانه همبستگی ملی و پیروزی مردم بر استبداد و استعمار بود.
جهت به تصویر کشیدن برخی از حوادث سی تیر، شخصیتهای سیاسی و مذهبی آن دوره، صحنههایی از تظاهرات مردم و گروههای سیاسی آن دوره، چندین قطعه عکس از میان عکسهای موجود در آرشیو مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران انتخاب شده است که در ذیل مقاله ارائه میگردد.
__________________________
1. محمد مصدق. خاطرات و تألمات دکتر مصدق. تهران، علمی، 1365. ص 259.
2. غلامرضا نجاتی. مصدق، سالهای مبارزه و مقاومت. تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 77-1376. ج 1، ص 428.
3. حسن ارسنجانی. یادداشتهای سیاسی، در وقایع سی تیر. تهران، هیرمند، 1366. ص 21.

احمد قوام

از چپ به راست : مهندس کاظم حسیبی و عبدالله معظمی

آیت الله کاشانی در منزل دکتر محمد مصدق

تظاهرات گروهی از مردم در خیابانهای منتهی به مجلس شورای ملی به طرفداری از نهضت ملی شدن صنعت نفت

تظاهرات مردم به طرفداری از دکتر محمد مصدق در یکی از خیابانهای تهران

تظاهرات مردم تهران به حمایت از دکتر محمد مصدق

تظاهرات مردم تهران در دوران نخست وزیری دکتر مصدق

تظاهرات مردم تهران در مقابل مجلس شورای ملی در حمایت از دکتر محمد مصدق نخست وزیر

چند تن از نمایندگان مجلس شورای ملی دوره هفدهم احمد زیرک زاده، کاظم حسیبی، کریم سنجابی، علی شایگان، یوسف مشار، ابوالحسن حائری زاده

حسین فاطمی،باقر کاظمی و غلامحسین صدیقی در یکی از جلسات رسمی مجلس شورای ملی

دکتر محمد مصدق نخست وزیر در میان مردم در مقابل مجلس شورای ملی

دکتر مصدق به اتفاق هانری رولن در جریان شرکت در دادگاه لاهه

دکتر مصدق نخست وزیر به هنگام ملاقات با آیت الله ابوالقاسم کاشانی

سرلشکر علوی مقدم فرماندار نظامی تهران و محمود افشارپور معاون وی

محمدرضا پهلوی، حسن امامی (امام جمعه تهران) و مهدیقلی علوی مقدم

مظفر بقائی کرمانی نماینده مجلس شورای ملی از راست: 1-کریم سنجابی 2-حسین فاطمی 3-علی شایگان

نثار گل بر مزار شهدای قیام سی تیر سال 1331

نثار گل بر مزار شهدای قیام سی تیر سال 1331

نمونه ای از تظاهرات مردم و گروههای سیاسی در حمایت از دکتر مصدق
مکتبخانه ابتداییترین محل فراگیری تعلیم و تربیت بوده است، پیشینه آن به آغاز دوران اسلامی تا پایان عصر قاجار برمیگردد. مکتبخانههای ایران در دوره قاجاریه به سه دسته تقسیم میشدند:
مکتبخانههای آخوندباجی، مکتبخانههای عمومی و مکتبخانههای خصوصی. مکتبخانههای آخوندباجی زیر نظر عاقله زنی اداره میشد و کودکان بین 4 تا 7 سال در آنجا آموزش سورههای کوچک قرآن، شرعیات و الفبا را میآموختند، همچنین کتابهای دیگری نیز خوانده میشد که برحسب زمان و مکان و نوع مکتبخانهها و دانشآموزان متفاوت بود، گزینش کتاب از روی قاعده معینی نبود و نیرو و استعداد کودک با آسانی و دشواری محتوی کتاب در نظر گرفته نمیشد. این مکتبخانهها اجباری نبوده است.
مکتبخانههای عمومی که در بیشتر شهرها و پارهای از روستاها دایر بودند، بیشتردانشآموزان آن را طبقات متوسط جامعه تشکیل میدادند. لزومی نداشت کسانی که وارد این مکتبخانهها میشوند مکتبخانههای آخوندباجی را گذرانده باشند.
نوع سوم که مکتبخانههای خصوصی میباشند، افراد توانگر و «بزرگان» فرزندان خود را به آنجا میفرستادند و برخی نیز در منزل از معلم سرخانه جهت آموزش کودکان خویش کمک میگرفتند.
مکتبخانه در هر مکانی ممکن بود دایر شود در مسجد، خانه، دکان و... که از وضعیت مناسبی برخوردار نبود.
کف اتاق با حصیر، نمد، گلیم و یا فرش کهنهای پوشانده میشد و هر کودکی برای نشستن خود یک تشکچه از منزل میآورد. این تشکچهها دور تا دور اتاق کنار دیوار پهن میشد و شاگردان روی آن مینشستند.
از میز و نیمکت، تخته سیاه و گچ خبری نبود بلکه از لوح، رحل و قلمدان استفاده میشد. معلم، مکتبدار، ملاباجی و آخوندباجی در بالای اتاق مینشست و در مقابل او جعبهای به عنوان میزتحریر قرار داشت. مکتبدار دو ترکه دراز و کوتاه جهت تنبیه شاگردان در دست داشت و گاهی قلیانی هم زیر لب.
متاًسفانه یکی از مواردی که کودکان را از رفتن به مکتب گریزان میکرد، تنبیهات بدنی نظیر چوب و فلک نمودن و گاهی حبس کردن در اتاق تاریک و نمدار به نام سیاهچال بود.
با گذشت زمان مکتبخانهها رنگ مدرسه به خود گرفت و از شمار آنان در شهرهای بزرگ کاسته شد و مدارس مهمی چون دارالفنون و... ایجاد شد. شاگردان این مکتبخانهها با وجود تنبیهات بدنی و مشقت بسیار از تحصیل گریزان نشدند و برخی از آنها تبدیل به اشخاص تاًثیرگذار و دانشمندی شدند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
1. شهیدی، حسین. سرگذشت تهران، (تهران، راه مانا، 1383).
2. محمدی، محمد؛ قایینی، زهره. تاریخ ادبیات کودکان ایران، ج 3، (تهران، چیستا، 1379).
3. نجمی، ناصر. تهران عهد ناصری، (تهران، عطار، 1367).

اساتید و شاگردان مدرسه دولتی متوسطه غیر مجانی (مدرسه سیروس) در تهران، سال 1301 شمسی

برگزاری جلسه امتحان در یکی از دبیرستانهای دخترانه تهران ، دهه 20

تنبیه یکی از شاگردان با چوب و فلک در مکتبخانه، در اواخر دوره قاجاریه

جمعی از دانشآموزان مکتب رشدیه در دوره مظفری

دانشآموزان کلاس چهارم متوسطه دبیرستان دارالفنون به همراه میرسید علی کیمیاگر معلم فیزیک، در سال 1304 شمسی

شاگردان مدرسه شرف تهران

فتحالله پاکروان رئیس نشر اسکناس هنگام توزیع اوراق قرضه ملی بین دانشآموزان مدرسه دخترانه، سال 1330

کلاس درس در دوره رضا شاه پهلوی

مسئولین، آموزگاران و دانشآموزان مدرسه ادب تهران

مسئولین، معلمین و محصلین پایههای مختلف تحصیلی مدرسه رحیمیه سعادت تهران، سال 1339 قمری

معلمان و شاگردان مدرسه علمیه طبقه اول تهران در دوره قاجاریه

مکتبخانه در دوره قاجار

نمای بیرونی و سر در ورودی مدرسه دارالفنون در اوایل دوره پهلوی

یکی از مکتبخانههای تهران در سال 1291 شمسی