این منم

این منم

حرف های یک جوان
این منم

این منم

حرف های یک جوان

عکسی از فروغ فرخ‌زاد

عکسی از فروغ فرخ‌زاد



از چپ : حسین منصوری ( فرزندخوانده فروغ ) - فروغ فرخ‌زاد - محمد فرخ‌زاد ( پدر فروغ ) - گلوریا فرخ‌زاد (خواهر فروغ ) - مهران فرخ‌زاد ( برادر فروغ ).
از افراد موجود در این تصویر فقط حسین زنده است.


شرح ماجرا از زبان حسین منصوری :
پس از درگذشت خواهر فروغ، زنده‌یاد گلوریا فرخ‌زاد، تنها فرزند او، از مونیخ به تهران رفت و پس از بازگشت یک کیسۀ پلاستیکی را به دستم داد. محتوای کیسه را خالی کردم و وقتی می‌خواستم مچاله‌اش کنم احساس کردم هنوز چیزی در کیسه قرار دارد. سر کیسه را دوباره باز کردم، چند اسلاید ته کیسه قرار داشتند. اسلایدها را جلوی نور گرفتم. هیچ چیز دیده نمی‌شد، همه‌شان سیاه بودند. به گمان این که اسلایدها نور دیده‌اند و خراب شده‌اند دوباره آنها را در کیسه قرار دادم. چند روز بعد می‌خواستم کیسه را به همراه کاغذهای باطله بیرون ببرم و دور بریزم. در آخرین لحظه دوباره یاد اسلایدها افتادم. این‌بار آنها را جلوی نور قوی‌تر گرفتم. تغییری ندیدم. همه‌شان سیاه بودند. فقط در یکی از اسلایدها یک رنگ آبی خفیف سوسو می‌زد. نمی‌دانم چرا از دیدن این رنگ آبی دلم لرزید. چیزی در اعماق زیرزمین‌های سیاه حافظه‌ام مرا مخاطب قرار داد بی‌آنکه من بتوانم حرفش را بفهمم. سخت کنجکاو شدم. اسلایدها را به عکاسخانه بردم. ظاهر شدند...
نوروز ۱۳۴۳ بود.

بیشتر بخوان

قسمتی از زندگی نامه ی سردار اسعد بختیاری

قسمتی از زندگی نامه ی سردار اسعد بختیاری



علی‌قلی‌خان بختیاری معروف به سردار اسعد بختیاری، نامی که نقش کلیدی در شکل گیری انقلاب مشروطه داشت اما هیچگاه به اندازه نامیان دیگر همچون ستارخان و باقرخان به او پرداخته نشد.

سردار اسعد برای بختیاری‌ها یک اسطوره است و برای بسیاری متجددان در ایران یک قهرمان نهضت مشروطه.
علی‌قلی‌خان بختیاری متولد ۱۲۳۶ معروف به سردار اسعد، از رؤسای ایل بختیاری و فرمانده فاتحان تهران، در جریان انقلاب مشروطه بود. وی با فتح تهران به استبداد محمد علی شاه قاجار پایان داد.

علی‌قلی‌خان که پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی به فرمان محمدعلی‌شاه، به پشتیبانی از برادر و پسرعموی خود، در اعتراض به این عمل برخاسته و پس از فتح اصفهان به دست سواران بختیاری، از راه عراق، خود را به بختیاری رسانده و شخصاً فرماندهی سواران بختیاری را، در فتح تهران و احیای مشروطیت، عهده‌دار شد و بلافاصله به عضویت دادگاه عالی انقلاب تعیین شد.

وی در برهه‌ای از تاریخ ایران، در منصب وزیر جنگ و دوره‌ای نیز عهده‌دار وزارت داخله بود. از دیگر وقایع مهم در زمان حیات سیاسی علیقلی‌خان، اکتشاف نفت در مناطق جنوب و جنوب‌غربی فلات ایران، در استان خوزستان و چاه شماره یک مسجدسلیمان بود.

علی قلی خان سردار اسعد، در اوایل جوانی به تحصیل مشغول شد و پس از آموختن زبان عربی ، زبان فرانسه آموخت.
علی‌قلی‌خان، در سال ۱۲۵۵ شمسی، با بی‌بی مهرجان، دختر یکی از بزرگان بختیاری، ازدواج کرد. نخستین فرزند او در سال ۱۲۵۸ شمسی زاده شد و از طرف حسین‌قلی‌خان؛ جعفرقلی‌خان نام‌گذاری گردید، که بعدها سردار بهادر و پس از درگذشت علی‌قلی‌خان، به سردار اسعد سوم ملقب گشت.

سردار اسعد، پس از به قتل رسیدن ناصرالدین شاه، مامور نظم تهران شد و در زمان مظفرالدین شاه نیز، فرمانده سواران بختیاری، با لقب سرتیپی باقی‌ماند. مدتی نیز به عنوان ایلخانی بختیاری، از جانب مظفرالدین شاه انتخاب شد. اما در این سمت، با رقابت شدید برادرش نجف‌قلی‌خان صمصام‌السلطنه که از او بزرگتر بوده و طبق پیمان‌نامه‌های سران ایل، حق ایلخانیگری از آن او بود، مواجه شد و کنار گرفت.

در سال ۱۲۷۹ هجری شمسی، ابتدا به هندوستان رفت و پس از مدت کوتاهی هند را به مقصد مصر ترک کرد. اقامت وی در مصر نیز کوتاه بود و پس از چند هفته، از مصر به مکه رفته و سپس عازم پاریس شد.
سردار اسعد، دو سال در پایتخت‌ها و شهرهای مهم اروپا زندگی کرد. شاید نخستین جرقه‌های فعالیت‌های سیاسی-اجتماعی وی، در این مقطع آغاز شد.

علی‌قلی‌خان، در سال ۱۲۸۱ به تهران بازگشت و در سال ۱۲۸۲ که اسفندیار خان، برادر بزرگش درگذشت، راهی بختیاری شد و بین خانواده ایلخانی یعنی برادران خود و خانواده حاجی ایلخانی، که عموزاده‌هایش بودند، صلح و آشتی برقرار کرد. سپس در سال ۱۲۸۳ به پیشنهاد عین‌الدوله، از طرف مظفرالدین شاه، لقب سردار اسعد گرفت و نشان حمایل به وی داده شد. همچنین ماًمور نظم لرستان گردید.

پس از افتتاح مجلس اول، در ۱۴ مهر ماه ۱۲۸۵ برای معالجهً چشم خود، بار دیگر به اروپا سفر کرد و در شهر پاریس اقامت گزید. پس از مداوای چشم، شروع به مطالعه و ترجمهً کتب فرانسه و انگلیسی نمود.
پس از بمباران مجلس، در روز چهارشنبه ۳ تیر ۱۲۸۷ که تعدادی از رجال و آزادیخواهان راهی زندان شدند، وی در پاریس بود.

بنا به تصریح ملک‌زاده، سردار اسعد، همکاری خود با مجامع آزادی‌خواهی را، از سال ۱۲۸۳ آغاز کرده است. در همان سال، جلسه‌ای از رجال آزادی‌خواه و به رهبری او برگزار شد. ملک‌زاده این مجمع را؛ هستهً اصلی انقلاب مشروطیت ایران می‌داند.

سردار اسعد همکاری خود، با آزادی‌خواهان را پس از بمباران مجلس شورای ملی و در سال ۱۲۸۷ بطور آشکار، آغاز کرد. در این سال، با تجمع مشروطه‌خواهان و رجال مخالف محمدعلی‌شاه در اروپا، علی‌قلی‌خان نیز، به جرگه آنان پیوست.

در این‌باره، ملک‌زاده می‌نویسد:
ایرانیان مهاجر مقیم اروپا، سردار اسعد را تشویق به رفتن ایران و قیام علیه محمدعلی شاه نمودند. چند نفر از آن‌ها، من‌جمله شکرالله‌خان معتمد خاقان که بعدهاً لقب قوام‌الدوله یافت، به اتفاق سردار اسعد به ایران مراجعت کرد و به اصفهان رفت و در سفر جنگی از اصفهان به تهران، با او همراه بود.

مخبرالسلطنه هدایت، که در این موقع در اروپا بوده‌است، می‌نویسد:
شاخص میان ایرانیان، علی‌قلی‌خان سردار اسعد است. گاهی به منزل او می‌روم... غالباً اشخاص، سر سفره او حاضر می‌شوند. عصر به کافه دولاپه، جنب اپرا می‌رود. باز، جمعی دور او را گرفته‌اند...
مخبرالسلطنه سپس می‌نویسد؛ که از او خواسته‌است تا به ایران رفته، رهبری نهضت را به عهده بگیرد. اما او گله می‌کند، که؛ تنها است! مخبرالسلطنه می‌گوید؛ کار را یک نفر می‌کند.

این تشویق‌های ایرانیان، باعث حرکت سردار اسعد می‌شود. البته اقدام موفقیت آمیز بختیاری‌ها، در فتح اصفهان نیز به او امیدواری بیشتری داده بود.

سردار اسعد در ۱۶ اردیبهشت ۱۲۸۸ خورشیدی وارد ایران شد.
ابتدا با شیخ خزعل، شیخ قدرتمند اعراب خوزستان، ملاقات کرد و با او متحد شد. سپس وارد بختیاری شد و متعاقب آن با خوانین قشقایی سوگندنامه‌ای را امضا کرد. هم پیمان شدن با خوانین و شیوخ بسیار حیاتی بود، زیرا او برای حرکت به سمت تهران می‌بایست از پشت سر مطمئن باشد !
سردار اسعد پس از عقد قرارداد با رؤسای ایلات مذکور، درصدد اتحاد با رقبای خانوادگی خود برآمد.

سردار اسعد با همراهی خوانین بختیاری سپاهی قریب به هفتصد نفر جمع آوری کرد و راهی تهران شد.

قبل از حرکت، طی نامه‌ای به شیخ‌السفرا، وزیر مختار اتریش، هدف از حرکت خود را تشریح کرد و از دولت‌های قدرتمند خواست تا از مداخله نظامی در ایران خودداری کنند.

پس از حرکت سردار اسعد، پسر ارشدش جعفرقلی‌خان سردار بهادر و غلامحسین خان سالار محتشم با سپاهی برای پیوستن به سردار اسعد راهی تهران شدند و سلطان محمد خان سردار اشجع با سردار ظفر به رسم ایلی هم پیمان شدند.

سردار اسعد در حرکت خود به سمت تهران، مشکل اصلی خود را برخورد با نیروهای بختیاری مدافع تهران و به فرماندهی امیر مفخم بختیاری می‌دانست و تلاش زیادی نمود تا با آن‌ها درگیر نشود. برای این مقصود نامه‌هایی به او نوشت.

متن یکی از نامه‌های سردار اسعد به امیر مفخم:
اگر می‌خواهی به شاه وفادار بمانی، می‌توانی با نیروهای دیگر درگیر شوی! زیرا درگیری با نیروهای بختیاری ایل را به خاک و خون می‌کشاند...


سپس نیروهای بختیاری به فرماندهی سردار اسعد از جنوب و نیروهای مجاهدین از شمال راهی تهران گردیدند و با هماهنگی‌هایی که با هم داشتند، در بادامک به هم رسیده و در تاریخ ۲۲ تیر ۱۲۸۸ وارد تهران شدند.
در این باره خبرنگار تایمز می‌نویسد:
حرکت ناگهانی آنان بسی زیرکانه و به‌نحو درخشانی انجامید، بدون انداختن تیری توانستند رخنه به شهر نمایند.


پس از درگیری‌های پراکنده، شهر به تصرف مجاهدین درآمد؛ و در روز جمعه ۲۵ تیر ۱۲۸۸ (۱۶ ژوئیه ۱۹۰۹ میلادی) داستان جنگ پایان یافت و در ساعت ۸:۳۰ صبح شاه با پانصد تن از سربازان و بستگان و سران و مرتجعین به سفارت روس در زرگنده پناهنده شد.

در تاریخ ۲۵ تیر ۱۲۸۸ خورشیدی در بهارستان مجلس مهمی به نام "مجلس فوق‌العاده عالی"، با حضور رؤسای دوره اول مجلس شورای ملی و سرداران قشون ملی و عده‌ای از تُجار و وزرا و شاهزادگان، تشکیل شد. در همین مجلس، به اتفاق آراء سردار اسعد به سمت وزیر داخله منصوب گردید.

همچنین در مجلس فوق‌العادهٔ عالی و به اتفاق آراء، محمدعلی‌شاه از سلطنت خلع و سلطنت به پسرش احمدمیرزا واگذار گردید و چون احمدمیرزا بیش از دوازده سال نداشت، علی رضا خان قاجار، ملقب به عضدالملک، به سمت نیابت سلطنت تعیین شد.

در کابینه‌ای که به تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۲۸۹ تشکیل گردید، علی‌قلی خان سردار اسعد، به مقام وزارت جنگ منصوب گردید.

بعدها محمدعلی‌شاه مخلوع که قریب به دو سال در خارج از ایران بود، تصمیم به مراجعت نمود. حاج علیقلی‌خان سردار اسعد که در آن ایام در پاریس زندگی می‌کرد، اولین کسی بود که دولت ایران را از سوء نیت محمدعلی‌شاه آگاه ساخت و با تلگراف رمز به صمصام‌السلطنه که ریاست بختیاری‌ها را برعهده داشت، توصیه کرد برای حفظ مشروطیت و آزادی ملت ایران از هیچ گونه فداکاری خودداری نکنند.

در ایامی که علی‌قلی‌خان، در پاریس اقامت داشت، تلگراف‌های متعددی از طرف مجلس شورای ملی و ناصرالملک؛ نایب‌السلطنه به وی رسید. سردار اسعد قریب یک سال در اروپا بود، مجلس مکرراً او را برای بازگشت به ایران دعوت کرده بود، ولی او تا تیر ماه ۱۲۹۱ در اروپا ماند. در این هنگام ناصرالملک تصمیم مسافرت خود، به اروپا را، به اطلاع سردار اسعد رسانده، او را برای نظارت در امر حکومت، به طهران دعوت کرد. سپس وی به طهران بازگشت و ناصرالملک راه اروپا را در پیش گرفت.

سردار اسعد، نیابت سلطنت را چندی زیر نظر داشت و خانه‌اش محل مراجعات مردم بود و تلاش نمود، افراد مسلح بختیاری را به نظم وادار کند و صمصام‌السلطنه را در کارهای کشورداری راهنمایی نماید.

سردار اسعد در بین خوانین بختیاری، امتیازات ویژه‌ای داشت. در تاریخ‌های بختیاری که شرح اختلافات و درگیری‌های داخلی را نگاشته‌اند، بندرت از او در دسته بندی‌های خانوادگی یاد شده‌است. سردار اسعد را می‌توان محور اتحاد در ایل بختیاری دانست.

کتیبه سردار اسعد:
این کتیبه، به دستور علی‌قلی‌خان سردار اسعد، در سال ۱۲۸۴ نوشته شده‌است، که شجره‌نامه او و ریاست اجدادش بر ایل بختیاری را بیان می‌کند. محل این کتیبه در پنج کیلومتری جنوب شهرفارسان معروف به پیرغار می‌باشد.
در پایین این کتیبه، این جمله افزوده شده است:
در تاریخ هفتم محرم ۱۳۳۶ هجری قمری مطابق اول میزان، مرحوم سردار اسعد در طهران به رحمت ایزدی پیوست...


علی‌قلی‌خان سردار اسعد سرانجام در روز سه‌شنبه ۱ آبان ۱۲۹۶ در تهران درگذشت و از طرف دولت با تشریفات رسمی و احترام نظامی در حالی‌که جسد وی روی توپ حمل می‌شد، تشییع گردید. سپس پیکر وی به اصفهان منتقل شد و در مقبره خانوادگی در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.
از نکات قابل‌توجه زندگانی سردار اسعد بختیاری فعالیت سیاسی در دوران سلطنت چهار شاه از سلسله قاجار می‌باشد.


سردار اسعد سوم

سردار اسعد سوم


جعفر خان سردار بهادر از رؤسای ایل بختیاری و از فاتحان تهران در جریان انقلاب مشروطه در ایران. پسر ارشد علیقلی خان سردار اسعد. پس از درگذشت پدرش به او نیز لقب سردار اسعد (سردار اسعد سوم) دادند. او وزیر جنگ ایران در زمان سلطنت رضا شاه بود و به دستور رضا شاه در ۵٫۱.۱۳۱۳ در زندان قصر کشته شد.



سردار اسعد بختیاری

سردار اسعد بختیاری


اگر مجسمه اش در هیچ میدانی نیست ، غمی نیست ؛ تمام خیابان های دلم - رگهایم - به نام « سردار » است .


قهرمانان فتح تهران که بودند ؟


روز ۲۲ تیرماه  ۱۲۸۸ شمسی دروازه بهجت آباد تهران توسط مبارزین علیه محمد علی شاه گشوده شد. مجاهدین وارد تهران شدند و بهارستان و محلات شمالی را متصرف شدند. بعد از سه روز زد و خورد روز ۲۵ تیر محمدعلیشاه به سفارت روس پناهنده شد و وزیر جنگ و اطرافیانش نیز به او پیوستند.


کسانی که تهران را فتح کردند، دیگر سردار ملی و سالار ملی قهرمانان مشروطه نبودند، بلکه قهرمانانی بودند که از وابستگان حکومت قاجار بودند، و هریک برای خود دستگاهی در سازمان حکومتی داشتند و از قبل شاهان قاجار لقب گرفته و دارای سرمایه های فراوانی بودند. در راس این فاتحین تهران، دو نفر از همه نامدار تر بودند و نامدار تر هم شدند. یکی سپهدار تنکابنی از شمال ایران(گیلان) و دیگری از جنوب ایران و از میان ایل بختیاری یعنی سردار اسعد بختیاری بودند. از این دو فاتح تهران در تاریخ ایران هم به نیکی هم به زشتی نام برده شده است. سره و ناسره بودن این قضاوت ها هنوز در پرده ای از ابهام قرار دارد. در این نوشته به مروری در زندگی یکی از این مردان تاریخی یعنی سردار اسعد بختیاری خواهیم پرداخت و پاره ای از نوشته ها در باره سردار اسعد چنان راه افراط در پیش گرفتند که وی را «پدر مشروطه» خوانده اند و گروهی هم او را مامور تامین منافع دولت انگلیس و ضد مشروطه قلمداد کرده اند. او که بود و چگونه  در راس اردوی فاتجین تهران قرار گرفت موضوع این نوشته است:


سردار اسعد مشروطه خواه که بود؟

حسینقلی خان  بختیاری شش پسر داشت: اسفندیارخان سردار اسعد، نجفقلی خان صمصام السلطنه ، علی قلی خان سردار اسعد، خسرو خان سردار ظفر، ، یوسف خان امیر مجاهد و امیر قلی خان.

 علی قلی خان سردار اسعد چهارمین فرزند حسین قلی خان ایلخانی بختیاری بود.  و قبل از او برادرش اسفندیار خان لقب سردار اسعد را از شاهان قاجار در اختیار داشت.  علیقلیخان،پس از درگذشت برادر بزرگترش اسفندیارخان سرداراسعد درسال 1321ق./1906م.،ملقب به سردار اسعد(دوم) گردید. علی قلی خان پس از کشته شدن پدرش یکسال در زندان حاکم اصفهان که ظلل السلطان فرزند ناصر الدین شاه قاجار بود حبس بود او به نوعی شاید زندگی سیاسی خود را با زندان آغاز کرد.

با به قدرت رسیدن اتابک ستاره اقبال خانواده ایلخانی مجدداً درخشید.اسفندیار خان سردار اسعد اول به ایلخانی بختیاری رسید و علی قلی خان فرمانده سواران بختیاری در تهران گردید در واقعه قـتـل ناصرالدین شاه، ماًمور نظم تـهـران شد و در زمان مظفرالدین شاه نیز با عنوان سرتیپی در فرماندهی سواران بـختیاری سرتیـپـی باقی بود. در سال 1314 هـجری قـمری هـزار تومان مـقرری برای او به پاس وفاداریش به دولت تعـیـین گـردید. مدتی نیز به عـنوان ایلخانی بخـتیاری از جانب مظفرالدین شاه انـتخاب شد. اما در این سمت با رقابت شدید برادرش نجـفـقـلی خان صمصام السلطنه که از او بزرگـتر و طبق پـیمان نامه‌های سران ایل، ایلخانیگـری از آن او بود، مواجه شد و کناره گـرفت.

پس از عزل حاکم، سردار اسعد در سال ۱۳۱۸ هجری قمری به هند و سپس مصر سفر کرد و در همان سال به زیارت خانه خدا مشرف و سپس عازم پاریس گردید.دو سال بعد سردار اسعد به ایران بازگشت و در سال ۱۳۲۱ ق اسفندیار خان برادر بزرگترش فوت کرد عازم بختیاری شد و به تمشیت امور پرداخت.

سردار اسعد در بین ایل بختیاری دارای موقعیت ممتاز وویژه ای بود ومی توان او را نقطه محوری ایل بختیاری در دوران خودش نام نهاد.هر چند مسافرتهای او به اروپا برای مداوای چشمش بود اما بهر ترتیب او از نخستین کسانی بود که با مظاهر تمدن و فرهنگ و دموکراسی غرب در فرانسه که مهد روشنفکری اروپا بود آشنا شد و به همین دلیل خود نیز واجد امتیازات روشنفکری منحصر به فرد گردید.پس از افتتاح مجلس اول در هجدهم شعبان ۱۳۲۴ هجری قمری وی مجدداً عازم پاریس گردید،در زمان به توپ بستن مجلس در سال ۱۳۲۶هجری قمری نیز که عده ای از رجال و آزاد یخواهان عازم اروپا شدند او در پاریس اقامت داشت.

اما با این وجود در طی سالهای بعـد تا سال 1326 هـجری قـمری از او برای حـمایت از مشروطه حرکتی مشاهـده نگـردیده است، و یا نگـارنده به موردی دسترسی نیافـتم. قـبل از سال 1324 هـجری قمری که مبارزه ضد استبدای مردم شکـل می گرفت، سردار اسعـد مشغـول امورات ایل بخـتیاری بوده و افزون طلبی هایی از او و برادرش سردار ظفر مشاهـده می گردد، و چـنانکه گـفـته شد در سال 1324 هـجری قـمری عـازم اروپا می شود.

سردار اسعـد هـمکاری خود با آزادیخواهان را پس از بمباران مجـلس شورای ملی و در سال 1326 هـجری قـمری بطور آشکار، آغاز کرده است. در این سال، با تـجـمع مشروطه خواهان و رجال مخالف محمدعـلی شاه در اروپا، سردار اسعـد نیز به جرگـه آنان پـیوست. این افراد در سه شهـر متمرکز شده بودند.

یک دسته که از حـیث تعـداد زیادتر بودند و از حیث نام و آوازهً حـکومتی مشهـورتر، افرادی بودند که در پاریس جمع شده بودند. علاءالدوله ، سردار اسعـد، ظهـیرالسلطان، احتـشام السلطنه، مخـبرالسلطنه و امیر اعـظم از آن جـمله بودند. اینها از گـروه اعـیان، وزراء، شاهـزادگـان و نمایندگان مجلس بودند، و افرادی از این قبـیـل با آنها در تماس بودند، مانند مـحـمد خان قـزوینی، دکتر اسماعیل خان مرزبان(امین الملک)، دکتر جلیل خان  ثـقـفی، دکتر عـبداللطیف گـیلانی و چـند تن دیگـر.

دسته دوم لندن را پایگـاه خود قرار داده بودند و کـمیتهً ایران را به کمک عـده ای از انگـلیس ها تاًسیس کرده بودند. تـقی زاده، میرزا آقا تبریز(حسین زاده تبریزی) و سید محـمد صادق طباطبایی از این گـروه بودند و معـاضد السلطنه پـیر نیا نیز ابـتـدا در جمع آنها بود.

دسته سوم کـسانی بودند که در سویس مستـقر شدند. علی اکـبر دهـخدا، قاسم خان صوراسرافیل و معـاضد السلطنه پـیرنیا چـهـرهای معـروف آنها بودند. هـتـل لاپـرری در شهـر ایوردن مرکز تجـمع آنهـا بود. این گروه نظام نامهً ترکهـای جوان را در اخـتیار داشتـند و بر اساس آن فعـالیت می کردند.

این سه گروه هـماهـنگی کاملی نداشتـند و ترکـیت سیاسی آنها با هـم فرق می کرد. اما در موقعـیت حساس سال 1326 هـجری قـمری با هـم متـحد شدند.

سردار اسعـد، در این برهـه حساس از تاریخ ایران، در بـین این مجامع، مهـره ای است که به لحاظ موقعـیت حساس و قـدرت جـنگی ایل بخـتیاری، برای نجات کشور از استـبداد مـحـمد علیشاهی برگـزیده می شود. زیرا به لحاظ عدم وجود نیروی نظامی سازماندهی شده، قدرت نیروئی ایلات تعـیـین کننده بود. پـاولویـچ می نویسد: "ایلها، یگـانه نیروی مسلح کشور محسوب می شدند. به عـلت ضعـف شاه، نیروی مسلح ایلها برای نگـهـداری تاج سلطنتی بهـر قـیمتی می بایست حـفظ شود ".

ملک زاده می نویسد:

"ایرانیان مهـاجر مقـیم اروپا سردار اسعـد را تـشویق به رفـتن ایران و قیام بر علیه محمدعلیشاه نمودند. وقتی چـند نفر از آنها منجمله شکرالله خان معـتمد خاقان که بعـداً لقـب قوام الدوله یافت، به اتـفاق سردار اسعـد به ایران مراجعـت و به اصفهان رفت و در سفر جـنگی از اصفهان به تهـران با او هـمراه بود ".

انعقاد قرار داد نفت از طرف خوانین بختیاری از جمله سردار اسعد با انگلیسی ها بدون دخالت و حضور دولت ایران: طبق قانون هر کشوری از جمله کشور ما اتباع یک کشور  نمی توانند ، قراردادهایی با دول بیگانه منعقد کنند که در طی آن به آنها اجازه داده شود ، منابع یک کشور را به غارت ببرند. اما متاسفانه خوانین بختیاری با نقض آشکار قوانین کشور  و حاکمیت قانونی ، راساً و مستقیماً  با دولت انگلیس وارد مذاکره شدند و قرارداد نفتی امضاء کردند ، که طی آن به انگلیسی ها اجازه می داد در ازاء پرداخت سه درصد از درآمد نفت به خوانین ، نفت ثروت ملی کشور ما را به غارت ببرند.  این قرارداد که بدون حضور و دخالت دولت مرکزی ایران  منعقد شده بود ، باعث گردید تا وزارت امور خارجه شدیداً به دولت انگلیس اعتراض کند. با استناد به نوشته گارثویت مشیرالدوله طی نامه ای به سفارت انگلیس نوشت:« ... طبق مفاد بند سه امتیاز نامه سال 1901 صاحب امتیاز تنها می تواند در صورت لزوم زمین های مورد نیاز خود را از مالک خریداری یا اجاره کند ولی ماذون نیست که بدون کسب اجازه از دولت با شخص یا اشخاص دیگری قرار داد منعقد کند، چرا که عقد چنین قراردادهایی منحصراً جزو اختیارات دولت مرکزی است ، لذا بدین وسیله دولت ایران محق خواهد بود ، قراردادی را که شرکت سندیکای امتیازات با خوانین بختیاری منعقد کرده و نسخه ای از آن به وزارت خارجه ارسال گردیده است ، به رسمیت نشناسد.»(گارثویت ، 1373 : 214)

برخی را عقیده بر این است که این شکرالله خان یا قوام الدوله معروف شیرازی که خود یکی از مخالفین سر سخت مشروطه بود، به هدایت و راهنمایی انگلیسی ها، روانه ایران شد، از آن جا که سردار اسعد و خوانین بختیاری از شرکای شرکت نفت ایران و انگلیس در جنوب بودند. او واسطه انگلیسی ها برای تشویق و جلب همکاری سردار اسعد برای نجات مشروطه یا نجات شرکت نفت توسط خان بختیاری بوده است. انگلیسی ها قصد داشتند با استفاده از نیروی نظامی بختیاری، قدرت لازم را برای کنترل مشروطه خواهان در دست داشته باشند و بتوانند از منافع خود در جنوب ایران  حمایت و حفاظت نمایند. و حمایت بی دریغ سردار اسعد هنگامی که وزیر بود، از خاندان قوام که وابسته یه انگلیس بودند، به این گفته ها بیشتر دامن زده است، از جمله:

-         سردار اسعد در حفظ منافع و محافظت از طرفداران انگلیس به ویژه خاندان قوام سنگ تمام گذاشت. پشتیبانی وی از قوامها تا بدانجا پیش رفت که دولت را تهدید به تلافی و انتقام کرد. در تلگراف « سر جورج بارکلی » به « سرادوارد گری » در این زمینه آمده است : « وزیر امور خارجه اندیشه دارد که راپرتی که به طهران رسید که جان قوام الملک و نصرت الدوله در خطر است مقرون به صحت است و می گوید معین است که چنین واقعه ای بختیاری را مجبور به تلافی و کشیدن انتقام خواهد کرد.... دولت ... به واسطه خوف از انتقام کشی بختیاری نمی تواند کشتن قوام و نصرت الدوله را تصویب کند. »( کتاب آبی ، جلد 5  : 1051 )

-         گارثویت نیز در این باره می نویسد:  « در همین موقع قوام الملک و برادرش ناصرالملک به دستور دولت توقیف گردیدند ... سرداراسعد اعلام کرد که اگر این دو تن آزاد نشوند به مخالفین دولت در مجلس خواهد پیوست تا کابینه سقوط کند دولت از آن بیم داشت که اگر به خواسته های سردار اسعد گردن ننهد قادر به حفظ نظم و امنیّت پایتخت نیست ... سردار اسعد پس از رفع توقیف از قوام الملک و برادرش و حل اختلاف آنها  با حاکم فارس سرانجام در اوایل ژوئن 1911 ایران را به قصد اروپا ترک گفت.»(گارثویت ، 1373 : 268)

-         دخالت سردار اسعد در جانبداری از قوام و مخالفت با صولت الدوله از تلگراف وزارت داخله کاملاً آشکار می شود:  « آقای قوام الملک – تلگرافات جنابعالی به عنوان حضرت مستطاب اجل اکرم آقای علاء الدوله فرمانفرمای  فارس دام اقباله ملاحظه شد. حقیقت این است که ما آن همه مراحم دولت نسبت به جنابعالی و اهتمامات هیات وزرا در حفظ بقاء و شئونات خانواده شما این طور اظهارات محل انتظار نبوده است. اگر قدری تعقل نمایید تصدیق خواهد کرد که تمام این اقدامات اولیای دولت نسبت به نظام السلطنه و صولت الدوله و  سلب شئونات از آنها و سایر توجهات در امور فارس محض خاطر شما بوده است .... » ( کیانی ، 1385: 90)

قـدرت ایل بـختیاری در بین ایلات در این زمان، تعـیـین کننده بود. بطوریکه شاه نیز برای نجات خود به آنهـا دل بسته بود و چـنانکه نوشته اند، عـین الدوله برای غـلبه بر تـبریز، هـزار سوار بـختیاری درخواست کرده، و خود خوانین نیز براین قـدرت واقـف بودند و حـتی آنـهایی که در رکـاب شاه بودند نیز گـاهـی وسوسه می شدند که به مشروطه خواهان بـپـوندند و نام نیکی از خود بر جای بگـذارند. شاه نیز از پـیوستن آنها به انـقـلابـیون وحـشت داشت.

و مخبرالسلط هدایت که آن هنگام در اروپا بسر می برد می نویسد:شاخص میان ایرانیان علیقلی خان سردار اسعد است که غالباً اشخاص مهمی با او مراوده دارند و او را به بازگشت به ایران ورهبری نهضت تشویق می کردند" اما او از این اشخاص مهم نام نمی برد.

در این میان محمدعلی شاه صمصام‌السلطنه را از حکومت بختیاری معزول و خسرو خان سردار ظفر،(برادر صمصام السلطنه) را به سمت ایلخانی و حکومت بختیاری منصوب نمود. صمصام‌السلطنه این فرمان را نپذیرفت و شروع به گردنکشی نمود و زمینه را برای شورش بختیاریان پدید آورد.  و بلافاصله مراتب را به گوش برادرش علیقلی خان سردار  اسعد که در پاریس حضور داشت رسانید. علیقلی خان اواسط ماه شعبان 1326 مخفیانه از اروپا عازم  بختیاری شد. وی به طور ناشناس وارد جلفای  اصفهان شد و بلافاصله ورود خود را به حاج آقا نورالله اطلاع داد و پس از ملاقات با حاج آقا نورالله و دکتر مسیح خان، برادران و عموزادگان خود را به اتحاد و ترک خصومتهای شخصی و خانوادگی فرا خواند. این ملاقات سه ساعت طول کشید و چون مذاکرات پایان یافت، علیقلی خان به پاریس بازگشت.[1]

  در این اوقات، خبر سقوط اصفهان و قتل آقا بالا خان سبب گردید تا علیقلی خان عزم خود را جزم نماید و به ایران بیاید. چون به اوضاع سیاسی آشنا بود، برای آنکه بی‌گدار به آب نزده باشد، به لندن رفت تا سر و گوشی آب بدهد و چون کار بسیار مهم بود  و با مشورت   برزگان اصفهان و بختیاری  حتی لازم بود  و با مقامات انگلیس مذاکره کند و نظر آنها را بفهمد.

 چون حاج علیقلی خان از همراهی دولت انگلستان که موانع انها بسیار جدی بود  و رضایت ایشان از این اقدام بر ضد دستگاه محمدعلی شاه که به روسیه گرایش داشته  و انها هم بدشان نمی امد  محمدعلی شاه نباشد نه اینکه عنصری دیگری را تربیت کنند از طرفی گرایش محمد علی شاه به روسیه  و  نیز فرصتی بود تا  سردار اسعد بتواند از انگلیسی ها استفاده  کند  و انگلیسی ها هم به امید اینده ای بهتر برای تجارت با ایران   را  مد نظر داشته از طرفی وضعیت هندوستان هم موجبات نگرانی انها بود  سردار اسعد متوجه قضایا شده بود که ضربه ای از طرف انگلیسی ها نخواهد خورد  و  اطمینان یافت، عازم ایران شد .[2]

در محمره شیخ خزعل از وی پذیرایی نمود. همچنین غلام حسین خان (سردار محتشم) پسر عم سردار اسعد از وی استقبال با شکوهی نمود. آنگاه سردار اسعد دستور داد تا قرآنی را بیاورند. شیخ خزعل و سردار اسعد دست بر روی قرآن گذاشتند.[3] و شیخ خزعل قسم خورد که در قیام علیه محمدعلی شاه؛ سردار اسعد و مجاهدین را یاری نمایند چرا که وی عامل انگلستان در محمره بود. و سردار اسعد می دانست که اگر انگلیسی ها شیخ خزئل  را علیه بختیاری ها تحریک کنند هرگز فتح تهران و سرکوبی استبداد  صورت نمی گرفت  کاردانی سردار اسعد با مراجعه به انگلستان در حقیقت یک زمانشناسی دقیق بود و او قبلا کدخدا را دیده بود و به همین سبب شیخ به دستور انگلیسی ها دست اتحاد به سوی سردار دراز کرد.

در این باره برخی نوشته نیز در دست است که حکایت از تشویق و حمایت انگلیسی ها از سردار فاتح تهران دارد از جمله:

الف : در کتاب « رهبران مشروطه» آمده است: « ممتازالدوله که بین پاریس و لندن رفت و آمد داشت و با معاضدالسلطنه و ادوارد برون و تقی زاده و بعضی مقامات سیاسی انگلستان مربوط بود ، سردار اسعد را از نقشه های پشت پرده آگاه کرد.... سردار اسعد که در اروپا برای این اردوکشی تصمیم گرفته بود پس از سفر به لندن و ملاقات با مستر «چارلز» معاون وزارت امور خارجه انگلستان ( ممتازالدوله و ادوارد براون همراهش بودند) و اطمینان از حمایت انگلیسها  وقول و قراردادهای لازم  به اتفاق چند نفر از جوانان بختیاری از طریق خوزستان وارد ایران شد.(صفایی ،1363 : 224- 232)»

ب: گارثویت نیز در این باره  می نویسد: « بنا به قول بختیاری ها انگلیسی ها محرمانه آنها را ترغیب به پیشروی می کردند.» ( گارثویت ، 1373: :261)

ج : اوژن بختیاری که پدرش هادی خان عموزاده سردار اسعد ، در شمار نیروهایی بود که تهران را فتح کردند و به واسطه موقعیت خانوادگیش ، ارتباط نزدیکی با سردار اسعد داشت ، در باره دخالت انگلیسی ها می نویسد:« به هرحال گفته شده است که انگلستان بختیاریها را تشویق به تصرف تهران کرد  وقتی نمایندگان روس و انگلیس با  سردار اسعد ملاقات می کنند و مخالفت و هشدار دولت های خود را به سردار اسعد اعلام می کنند  و با بدرقه خوانین در حال ترک اردوی بختیاری بودند ، مامور انگلیسی ناگهان به یاد آورد که قوطی سیگارش را فراموش کرده است به چادر برگشت و در گوش سردار اسعد گفت : « به طرف تهران بروید و شاه را از سلطنت خلع نمایید.» ( اوژن بختیاری ، 1345 : 200)

در آستانه فتح تهران در تاریخ 11 ربیع الاول 1327 قمری نیز قرار دادی بین اولاد ایلخانی ( صمصام السلطنه و سردار ظفر )،  سردار حشمت ( پسر رضاقلی خان که طرفدار اولاد ایلخانی بود) و حاج ایلخانی ( سردار محتشم و سالار اشرف ) در مالمیر ( ایذه )  در ده ماده و به خط سردار اسعد تنظیم و نوشته شد. و بر اساس آن ابراهیم خان ضرغام السلطنه هیچ نقش یا فعالیتی در رابطه  با دو خانواده ایلخانی و حاج ایلخانی به عهده ندارد و هر نوع امتیاز و منافعی از طرف دولت یا ملت نصیب خوانین شود به طور مساوی بین آنها تقسیم گردد. همچنین  درآمد و مالیات اصفهان و تفنگ ها ، انبار مهمات ، قورخانه و هرآنچه از سربازان و اقبال الدوله حاکم اصفهان گرفته شود،  بطور مساوی بین خود تقسیم نمایند. همچنین از این زمان به بعد اداره ی امور بختیاری بین فرزندان حسین قلی خان و امام قلی خان تا زمان خلع آنان از قدرت و ملغی کردن عناوین ایلی آنان توسط رضاشاه ، تقسیم گردید. این چنین شد که اولاد رضاقلی خان از قدرت، املاک و شرکت نفت محروم شدند. همین سبب و آغازگر اختلاف، کدورت و دشمنی بین اولاد جعفرقلی خان گردید. اما با استقرار مجدد مشروطیت ، ضرغام السلطنه و سردار اسعد در مقابل هم قرار گرفتند که خود بحث جداگانه ای است.

 سردار اسعـد با هـمراهی خوانین بخـتیاری و انقـلابـیون دیگـر، سپاهـی قریب به هـفتصد نفر جمع آوری و راهی تهـران شد. و قبل از حرکت طی نامه ای به شیخ السفرا، وزیر مخـتار اتریش، هـدف از حرکت خود را تـشریح کرد و از دولتهـای قـدرتمند خواست تا از مداخله نظامی در ایران خودداری کـنند.

در 24 جمادی الثانیه 1327 هجری قمری وارد تهـران شدند. آنها برای رسیدن به تهـران درگیریهای پراکـنده ای با بخـتیاریهای طرفـدار شاه داشتـند. اما سران مجاهـدین(از شمال و جنوب) که با طی نزدیک به 1111 کیلومتر ( 690 مایل ) توانسته بودند بهـم برسند، طی جلساتی در بادامک، طرح حمله به تهـران را ریختـند.

خبرنگار تایمز می نویسد: " حرکت ناگـهانی آنان بسی زیرکانه و بنحو درخشانی انجامید، بدون انداخـتن تیری توانستـند رخنه به شهر نمایند". آنان که برای ورود به تهـران با مجاهـدین تهـران هـماهـنگی هایی نموده بودند، از سوی مردم با آغوش باز مورد استـقبال قرار گرفـتـند. و پس از درگـیریهای پـراکنده، شهـر به تصرف مجاهـدین درآمد؛ و در روز جـمعه 27 جمادی الثانی سال 1327 هـجری قمری( 21 تـیر 1288 خورشیدی - 16 جولای 1909 میلادی ) داستان جـنگ پایان یافت. و در ساعت 8.5 صبح، شاه با پانصد تن از سربازان و بستگـان و سران و مرتجعـین بنام امیربهادر جنگ به سفارت روس در زرگـنده پـناهـند شد. اردوی مجاهدین بختیاری از اصفهان و سواران جنگی سپهدار تنکابنی از دشت همزمان به سمت تهران حرکت کردند و در ۲۴ جمادی الثانی ۱۳۲۷ وارد تهران شدند. و محمدعلی شاه به سفارت روس پناه برد.

سردار اسعد در بعد از سقوط استبداد

    با تشکیل دولت سپهدار، (اولین دولت پس از سقوط استبداد) در مجلس اول به اتفاق آراء سردار اسعد به سمت وزیر داخله منصوب گردید.  اولین مشکل نیز آغاز شد و آن شورش مستبدین در زنجان بود. حاج ملاقربانعلى، فرد متنفذ و مستبد زنجان سر از اطاعت حکومت مشروطه برتافت و با طرفداران خود شهر زنجان و حومه را مرکز تاخت و تاز قرار داد. وى مشروطه طلبان را به زندان افکند و حکومت محلى را در دست گرفت. سپهدار، جعفرقلى خان امیر بهادر فرزند سردار اسعد و یپرم خان ارمنى را به اتفاق عده اى از سواران بختیارى و مجاهدین از تهران به جنگ ملاقربانعلى فرستاد. جنگ شدیدى بین آنها درگرفت و سرانجام ملاقربانعلى شکست خورد و فرار کرد. به دنبال این جریان، طغیان و سرکشى عناصر یاغى شاهسون در اردبیل اتفاق افتاد. دولت مرکزى براى جلوگیرى از تهاجمات شاهسون ها به ستارخان ماموریت داد که آنها را خلع سلاح کرده، شهر اردبیل را آرامش بخشد. ستارخان با عده اى از مجاهدین اما تاب مقاومت نیاورد. سپهدار براى جلوگیرى از اغتشاشى که امکان داشت دامنه آن به تبریز کشیده شود، جعفرقلى امیربهادر بختیارى را به همراه یپرم خان ارمنى مامور سرکوبى شاهسون ها کرد. سواران بختیارى همراه با مجاهدین ارمنى و با نیرویى که باقرخان گردآورى کرده بود، به سمت اردبیل حرکت کردند و پس از نبردهاى شدید سرانجام قواى دولتى پیروز شدند و شاهسون ها که شکست خورده بودند، اردبیل را ترک کرده و به کوه هاى قفقاز گریختند.
    در کابینه‌ای که به تاریخ 18 ربیع الثانی 1328 ق تشکیل گردید علیقلی خان سردار اسعد به مقام وزارت جنگ منصوب گردید. با استعفای سپهدار تنکابنی، مستوفی الممالک رئیس الوزراء گردید و بالآخره دوره اول زمامداری سپهدار که از فتح تهران در 27 جمادی الثانی 1327 ق آغاز گردیده بود پس از یک سال به پایان رسید.
    با سقوط کابینه مستوفی‌الممالک سپهدار تنکابنی برای بار دوم، تشکیل کابینه داد. سردار اسعد از زمامداری مجدد سپهدار دلتنگ شد و از مجلس سه ماه مرخصی خواست و راه اروپا را در پیش گرفت.
    در این ایام محمدعلی شاه مخلوع که قریب به دو سال در ادسا بود تصمیم به مراجعت نمود. حاج علیقلی‌خان سردار اسعد که در آن ایام در پاریس زندگی می‌کرد، اولین کسی بود که دولت ایران را از سوء نیت محمدعلی شاه آگاه ساخت و با تلگراف رمز به صمصام‌السلطنه که ریاست بختیاریها را برعهده داشت توصیه کرد برای حفظ مشروطیت !! و آزادی ملت ایران !! از هیچ گونه فداکاری خودداری نکنند.
    در ایامی که علیقلی خان سردار اسعد در پاریس حضور داشت، تلگرافهای متعددی از طرف مجلس شورای ملی و ناصرالملک نایب السلطنه به وی رسید. سردار اسعد قریب یک سال در اروپا بود، مجلس مکرراً او را برای بازگشت به ایران دعوت کرده بود ولی او تا ماه رجب 1330 در اروپا ماند، در این هنگام ناصرالملک تصمیم مسافرت خود را به اروپا به اطلاع سردار اسعد رسانیده او را برای نظارت در امر حکومت به طهران دعوت کرد. وی به طهران آمد و ناصرالملک راه اروپا را در پیش گرفت. سردار اسعد بر حسب خواهش ناصرالملک نیابت سلطنت را چندی زیر نظر داشت و خانه‌اش محل مراجعات مردم بود و تلاش نمود افراد مسلح بختیاری را به نظم وادار کند و صمصام‌السلطنه را در کارهای کشورداری راهنمایی نماید[4]

نشان و مدال انگلیسی سردار

از قول گارثویت ، سردار اسعد سخنگوی خوانین بود و هیچکاری بدون نظر ایشان انجام نمی شد. اقدامات سردار اسعد خدمتی بزرگ به انگلیسی ها بود تا جاییکه دولتمردان انگلیسی را  برآن داشت تا به پاس این خدمات ، به وی مدال و نشان اهداء کنند. در صفحه  270 کتاب « ایل بختیاری و مشروطیت » چنین آمده است: «  به دنبال خدمات خوانین  به پیشنهاد سر والتر تونلی وزیر مختار انگلیس در تهران ، دولت بریتانیا یک نشان K.C.M.G به سردار جنگ و یک نشان K.C.I.E . به سردار اسعد اعطا کرد( آهنجیده ،1374: 270 )

در مورد خدمات وی ذکری به میان نیامده است ، اما به درستی معلوم است که انگلیس ها برای خدمت سردار به ایران به ام مدال و نشان نداده اند. و به راستی سردار اسعد چه خدماتی انجام داد که از سوی انگلیسی ها استحقاق دریافت نشان و مدال را داشت؟ معلوم و ذکری از آن به میان نیامده است.

سردار اسعد از سالهای جوانی با بک بیماری چشمی در مبارزه بود، و کم کم بیناییش نقصان یافته و وی را از مطالعه محروم کرد و در اواخر سال 1332 ق به کلی باصره خود را از دست داد، در سال 1334 نیز دچار سکته و فلج گردید و پس از چهار سال روز پنج شنبه 7 محرم 1336 ق درگذشت و جنازه‌اش از طرف دولت با تشریفات رسمی و احترام نظامی در حالی که جسد وی روی توپ حمل می‌شد تشیع گردید و به اصفهان منتقل گردید و در مقبره خانوادگی در تخت فولاد اصفهان مدفون گردید.

 در خواست بختیاریها برای در دست گرفتن حکومت مستقل در جنوب ایران

در اردیبهشت ماه  1298 شمسی ( می 1920) حدود 2000 سرباز شوروی وارد بندر انزلی شدند. فرمانده نیروی انگلیسی مستقر در شمال ایران زنرال جمپین با فرمانده روس مذاکراتی کرد و موافقت نمودند که قوای انگلیس از رشت خارج گردد.  به همین دلیل نیروی انگلیس از رشت عقب نشینی و به منجیل منتقل شدند. در خردادماه  سربازان روسی رشت را اشغال کردند و روز بعد میرزا کوچک خان جنگلی جمهوری سوسیالیستی گیلان را اعلام کرد.  سربازان انگلیسی شامل 6000 نفر سرباز انگلیسی و هندی در شما ل بودند و اکثر شان در منجیل اقامت داشتند و گردانی در زنجان و برخی در قزوین اقامت داشتند.

برخوردی بین نیروهای شورشی میرزا کوچک خان جنگلی با نیروهای انگلیسی در منجیل اتفاق افتاد که نیروهای شورشی شکست خوردند. اما اشغال گردنه منجیل چندان دوام نیافت چون زنرال چمپین که فرماندهی نیروهای انگلیسی را به عهده داشت از حمله سپاه شورشیان بیم برش داشت و نفراتش را از گردنه برداشت و به قزوین عقب نشینی کرد. با وجود خود داری نیروهای انگلیسی با در گیری با شورشیان، نیروهای قزاق دولتی ایران در همان ایام شروع به پیشروی به سوی گیلان کردند و منجیل را دوباره متصرف شدند. دو هفته بعد پس از زد و خورد مختصری قزاق ها رشت را هم گرفتند و سپس به بندر انزلی حمله کردند که پس از ده روز زد و خورد قزاقان شکست خوردند و استاروسلسکی فرمانده قزاق ناچار شد رشت را هم تخلیه کند.

نورمن وزیر مختار انگلیس می دانست که جنبش های گیلان و آذربایجان، قیام در برابر مالکان است که مورد حمایت انگلستان بودند. در این هنگام وثوق الدوله عقد قرارداد 1919 استعفا داده و مشیرالدوله نخست وزیر ایران بود و وی یکی از شرایط قبول مسئلیت را معلق گذاشتن قرارداد معرف 1919 انگلیس بود. و آنرا موکول به تصویب مجلس کرده بود و مجلس هم منحل شده بود. با وجود  اینکه انتخاباتی در برخی از ایالتها در دولت وثوق الدوله انجام و نیمه ای از نمایندگان انتخاب شده بود ولی مجلس اکثریت نداشت و تعطیل بود.

نورمن وزیر مختار انگلیس که امیدی به عملی شدن قرارداد یعنی تقسیم ایران نداشت به فکر افتاد چنانچه شورشیان بیش از این به سوی جنوب پیشروی کنند بهتر است تهران را ترک گوید. دیگران در وزارت امور خارجه بریتانیا نقشه می کشیدند که برای فرماروائی بر مرکز ایران از عشایر بختیاری استفاده شود و نیروهای انگلیسی به حفظ ناحیه اصلی یعنی مناطق نفتی غرب و جنوب غربی بپردازند.

در راستای همین نقشه بریتانیا بود که ، بختیاری ها از انگلیسی ها خواسته بودند حاکمیت بخش بزرگی از ایران به آنها سپرده شود و یکی از شاهزادگان قاجار پادشاه دست نشانده قلمرو آنها گردد. و خواستار این بودند که تمامی حق امتیازهای نفتی از این پس مستقیما به آنها پرداخت شود. در ازاین توافق بریتانیا ، آنها و قوای قوام الملک (در شیراز) حراست اصفهان و جنوب را بر عهده گیرند. ولی سهم قوام الملک را باید انگلیسی ها جداگانه بپردازند.!!

نورمن ( سفیر انگلیس در ایران) در مقابل این خواستها به تردید افتاد که آیا اتحاد با بختیاریها اصلا به مصلحت است؟ و نظ ر خود را به وزارت امور خارجه چننین اعلام میکند:

" در خواست آنها  متضمن محکوم کردن بخش بزرگی از ایران – اگر نه تمامی کشور- به نوعی حکومت است که آزمند تر از آن ، ایران هرگز به خود ندیده است. حاکمان کنونی بختیاری هر کجا که هستند به خاطر ستم گریشان مورد تنفرند و اگر مملکت به دست آنها افتد ... بیم آن میرود که اجحاف آنها مردم را در همه جا بر انگیزد. تا  از بلشویکها استقبال کنند. که در این صورت ... ما  این بار در جنوب با همان مشکلی رور برو میشویم که می خواست در شمال گریبانمان را بگیرد."

دولت انگلیس برای سر و سامان دادن به نقشه خود برای جداکردن خوزستان از ایران و تشکیل یک حکومت مستقل برای دست نشاندگی، عقیده سر پرسی کاکس، مستعمره چی  کهنه کار و تاج و تخت بخش آن زمان در بین النهرین و مجری اصلی و پیشین سیاست کرزن در ایران را هم پرسیدند. این سر پرسی کاکس مبتکر ایجاد حکومت های شیخ نشین در حوزه عثمانی و در خلیخ فارس بود. کاکس همکاری نزدیک با خوانین بختیاری را قویا توصیه کرد و گفت اگر بلشویکها تهران را بگیرند و خوانین حس کنند که با پادشاهی جدید در دیار خود، راحت ترند. دولت بریتانیا به جد باید در صدد انجام پیشنهاد آنان بر آید. در چنین صورتی دولت بریتانیا باید شیخ محمره و نیز والی پشت کوه را تشویق کند که هر یک در قلمرو خود عربستان (خوزستان ) و لرستان را علیحده دولت مستقل اعلام کنند. این دولت جدید منطقه تحت تسلط بختیاری ها باید کنفدراسیونی تشکیل دهند که " حصاری بسیار مستحکم در برابر تجاوز بلشویکها" خواهد بود.

اما دولت انگلیس با این کار موافقت نکرد و نقشه دیگری در سر داشت و آن اعزام ژنرال آیرون ساید به جای ژنرال چاپمن بود که در حست و جوی شیوه جدیدی برای ایجاد حکومت قدرت مند در ایران بود و سرانجام آن به کودتای 1299 و سر کار آمدن رضا شاه شد.[5]

[1] احمد کسروی، تاریخ هجده ساله آذربایجان (تهران، انتشارات امیر کبیر، 1378)، ص2.

[2] مهدی قلی خان هدایت، طلوع مشروطیت به کوشش امیر اسماعیلی (تهران، انتشارات جام، 1362)، ص 91.

[3] مجید سیاح، خاطرات حاج سیاح یا دوره خون و وحشت، تصحیح سیف الله گلکار، (تهران، انتشارات ابن سینا، 1346)، ص  614و613.

[4] ابراهیم صفایی، رهبران مشروطه، جزوه هشتم، ص 26.

[5] به نقل از کتاب روی کارآمدن رضا شاه و برافتادن قاجارها و نقش انگلیس ها – سیروس غنی