-
عزرائیل در سی سی یو !
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 14:19
عزرائیل در سی سی یو ! چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و...
-
خانم….شماره بدم !!
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 14:15
خانم….شماره بدم !! خانوووووووم….شــماره بدم؟؟؟؟؟؟ خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟ خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟ اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید! بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود…این قضیه به شدت آزارش می داد تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و...
-
سخنی از حسین پناهی
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 14:02
-
نشان. نشانت را نشانش بده !
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 14:01
مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید: باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدربازدید کنم.” دامدار، با اشاره به بخشی از مرتع ، می گوید: “باشه، ولی اونجا نرو.”. مامور فریاد می زنه:”آقا! من از طرف دولت فدرال اختیار دارم.” بعد هم دستش را می برد و از جیب...
-
داستان زندگی
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 13:50
داستان زندگی مرد ثروتمند بدون فرزندی بود که به پایان زندگیاش رسیده بود،کاغذ و قلمی برداشت تا وصیتنامه خود را بنویسد: ((تمام اموالم را برای خواهرم میگذارم نه برای برادر زادهام هرگز به خیاط هیچ برای فقیران.)) اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کند و آنرا نقطه گذاری کند.پس تکلیف آن همه ثروت چه میشد؟؟؟ برادر...
-
قهوهی مبادا... suspended coffee
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 13:40
حکایت یک سفارش محبت آمیز... قهوهی مبادا... suspended coffee این داستان شما را بیشتر از یک فنجان قهوهی در یک روز سرد زمستانی گرم خواهد کرد... با یکی از دوستانم وارد قهوهخانهای کوچک شدیم و سفارش دادیم... بسمت میزمان میرفتیم که دو نفر دیگر وارد قهوهخانه شدند... و سفارش دادند: پنجتا قهوه لطفا... دوتا برای ما و سه...
-
آبدارچی مایکروسافت
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 13:39
مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره با او مصاحبه کرد و تمیز کردن زمینش رو – به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واسهتون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین… مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل...
-
دوش دیدم
یکشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1392 12:31
دوش دیدم خواب دیدم که گروهی درِ یک خانه زدند صاحبش را کتکی درخور و جانانه زدند بعد از آن بر سرِ این بحث که تقصیر که بود؟ دو سه ساعت دو طرف با خودشان چانه زدند! چون بدیدند که در کشورِ ما میکده نیست به کتک خورده سپس تهمتِ دیوانه زدند رحم بر قافیه حتی ننمودند و عجیب، باز هم بر سرِ آن مردکِ بی چاره زدند ساکنانِ «دوهزار» و...
-
اعتراف می کنم !!!
چهارشنبه 28 فروردینماه سال 1392 22:36
اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!! تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!! چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!! چند...
-
یه سوزن به بقیه بزن یه جوال دوز به خودت ...
یکشنبه 25 فروردینماه سال 1392 22:10
من نمی دونم این افرادی که داخل وبلاگ ها از این جور نظرات می نویسند چرا خودشون دنبال این کار نمی رند ؟؟؟؟؟ اگه این کار سود واقعی براشون داره که هیچ و مطمئنا دیگه تبلیغ وب سایتشون رو به این صورت انجام نمی دن ... معلومه که از این کار سودی عایدشون نشده ...
-
من که هنگ کردم 1
شنبه 24 فروردینماه سال 1392 22:51
-
من که هنگ کردم
شنبه 24 فروردینماه سال 1392 22:50
-
ضرب عدد 9 در اعداد یک رقمی
شنبه 24 فروردینماه سال 1392 22:47
-
64=65
شنبه 24 فروردینماه سال 1392 22:46
-
آیت الله خامنه ای در تخت جمشید
شنبه 24 فروردینماه سال 1392 22:46
آیت الله خامنه ای در تخت جمشید
-
طنز
شنبه 24 فروردینماه سال 1392 22:41
وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شدیعنی ۱۶ برابر من وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر...
-
اعجاز اعداد
شنبه 24 فروردینماه سال 1392 22:22
اعجاز اعداد 1x 8 + 1 = 9 12x 8 + 2 = 98 123x 8 + 3 = 987 1234x 8 + 4 = 9876 12345x 8 + 5 = 987 65 123456x 8 + 6 = 987654 1234567x 8 + 7 = 9876543 12345678x 8 + 8 = 98765432 123456789x 8 + 9 = 987654321 ******************************** 1x 9 + 2 = 11 12x 9 + 3 = 111 123x 9 + 4 = 1111 1234x 9 + 5 = 11111 12345x 9 + 6 =...
-
من چقدر بزرگم !!!
جمعه 23 فروردینماه سال 1392 09:57
من چقدر بزرگم !!!
-
شاخاب پارس
پنجشنبه 22 فروردینماه سال 1392 22:11
شاخاب پارس
-
تصویر سه بعدی روباه
پنجشنبه 22 فروردینماه سال 1392 22:10
تصویر سه بعدی روباه
-
یاد باد آن روزگاران یاد باد !!!
پنجشنبه 22 فروردینماه سال 1392 22:09
یاد باد آن روزگاران یاد باد !!!
-
این دو بعد است یا سه بعد !!!
پنجشنبه 22 فروردینماه سال 1392 22:07
-
عمارت عالی قاپوی اصفهان
پنجشنبه 22 فروردینماه سال 1392 22:05
عمارت عالی قاپوی اصفهان
-
زیبایی مهندسی
پنجشنبه 22 فروردینماه سال 1392 21:48
-
آری روزگاری خارج از زمین زندگی خواهیم کرد
پنجشنبه 22 فروردینماه سال 1392 21:47
کاش من نیز آن را تجربه کنم
-
دارویی برای رفع درد گرانی
یکشنبه 18 فروردینماه سال 1392 22:35
-
بی سواد
شنبه 17 فروردینماه سال 1392 22:15
روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار دردش آمد یک روحانی او را دید و گفت : حتما گناهی انجام داده ای !!! یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت !!! یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد !!! یک یوگائیست به او گفت این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند !!! یک پزشک برای او دو قرص...
-
تقدیر دنیایی ...
جمعه 16 فروردینماه سال 1392 22:39
پسر کوچولو گفت: «گاهی وقتها قاشق از دستم می افتد.» پیرمرد بیچاره گفت: «از دست من هم می افتد.» پسر کوچولو آهسته گفت: « من گاهی شلوارم را خیس می کنم.» پیرمرد خندید و گفت: «من هم همینطور» پسر کوچولو گفت: « من اغلب گریه می کنم» پیرمرد سر تکان داد: «من هم همین طور» پسر کوچولو گفت: « از همه بدتر بزرگترها به من توجهی...
-
اولین معلم ...
جمعه 16 فروردینماه سال 1392 22:36
پشت میز ریاستم لم داده بودم پیرمرد مدتی بود منتظر موافقت من با درخواستش بود چهره آرامش مجبورم کرد خیلی معطلش نکنم . موافقتنامه رو با غرور امضاء کردم و از اون جایی که حدس می زدم خوندن و نوشتن ندونه به جوهر روی میز اشاره کردم و بهش فهموندم که اثر انگشتش روی نامه لازمه. با متانت خاصی قلم زیباشو از جیبش بیرون آورد و با خط...
-
شکار میمون و ذهن انسان
جمعه 16 فروردینماه سال 1392 22:33
شکار میمون زنده بخاطر چابکی و سرعت عمل جانور بسیار مشکل است. یکی از روشهای شکار میمون در آفریقا این است که شکارچی به محل اقامت میمونها می رود و بدون توجه به آنها در سوراخ کوچکی در یک سنگ بزرگ مقداری خوراکی می ریزد و دور می شود میمونهای گرسنه و کنجکاو دستشان را به درون سوراخ می برند و خوراکیها را در مشت خود می ریزند...